Tuesday, August 30, 2016

حفاری‌های مخفی» زیر پایه‌های مسجد

«حفاری‌های مخفی» زیر پایه‌های مسجد الاقصی + تصاویر 

شناسه خبر: 1168855 سرویس: بین الملل 
تونل های مسجد الاقصی-3

از دهه ۸۰ قرن ۲۰، تونل‌های بیشتری در اطراف تونل‌های اولیه به وجود آمدند. این بخش از تونل‌ها که بیشتر به قرن ۲۱ مربوط هستند بدون آنکه از آنها اطلاعات دقیقی در دست باشد تنها خبری در جراید در مورد حفر آنها منتشر شده است. 

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، در حفاری هایی که در مرحله دوم و از سال 1967 تا سال 1981 انجام شد و از آنها نام بردیم عمده‌ترین تونل‌ها ایجاد شدند. بیشتر این تونل‌ها دارای نام بودند و مشخصات و حجم آنها تقریبا مشخص بود اما از این تاریخ به بعد، تونل های بیشتری در اطراف تونل‌های نامبرده به وجود آمدند. این بخش از تونل‌ها که بیشتر به قرن 21 مربوط هستند بدون آنکه از آنها اطلاعات دقیقی در دست باشد تنها خبری از آنها، در جراید منتشر شده است. اخبار منتشره در حقیقت موجب فاش شدن انجام حفاری های جدید در شهر قدیمی قدس و حرم مقدس بود. در این بخش، با ذکر تاریخ به اخبار منتشر شده درباره این تونل‌های مخفی و حفاری‌های پنهان آنها اشاره می‌کنیم. در هر کدام از این اخبار منتشره، میزان اطلاعات و جزئیات موجود در هر خبر ذکر گردیده و اطلاعات بیشتری از آنها در دست نیست.
نکته ای که در این نوشته مورد توجه قرار گرفته از این قرار است که به دلیل موضوع مورد بحث که حفاری‌های زیر پایه مسجد الاقصی است به این قسم از حفاری‌ها که در حرم مقدس انجام شده‌اند اشاره شده است. حفاری‌های بسیاری در شهر قدس انجام شده و در حال انجام است که به دلیل آنکه در محوطه مسجد الاقصی نبوده‌اند به آنها اشاره نشده است. البته حفاری‌هایی که خارج از حرم مقدس بوده اند اما به این منطقه مرتبط اند نیز در این فهرست آمده است:
1. اعلام کشف تونلی زیر حرم قدسی که از دیوار ندبه آغاز می شود (28/8/1981)
2. حفر تونلی از سوی وزارت ادیان رژیم صهیونیستی نزدیک باب الغوانمة (22/7/1988)
3. فاش شدن حفاری های خطرناکی نزدیک دیوار جنوب غربی مسجد الاقصی که موجب تکان های شدیدی در مسجد الاقصی شد (7/7/1996)
4. بازگشایی تونلی زیر دیوار غربی مسجد الاقصی از سوی صهیونیست ها (24/9/1996)
5. ادامه حفر تونل در جنوب غربی مسجدالاقصی به سمت غرب تونلی به قطر 6 و طول 9 متر (28/1/1997)
6. ایجاد مسیر جدیدی برای حفاری نزدیک دیوار ندبه (1/4/1997)
7. فاش شدن پروژه ای صهیونیستی برای تخریب قصر های دوره اموی نزدیک مسجدالاقصی و آثار اسلامی این منطقه با هدف توسعه دیوار ندبه و تهویه آن. (31/8/1998)
8. تونلی جدید با نام « صحن المبکی» نزدیک دیوار ندبه (15/4/2000)
9. حفاری‌های جدید برای ایجاد تونلی بزرگ زیر مسجد الاقصی (6/1/2001)
10. حفاری های سری زیر پایه های مسجد الاقصی که خطر تخریب مسجد و خانه های اطراف آن را موجب خواهد شد. (1/7/2001)
11. فاش شدن حفر دو تونل جدید زیر شبستان مروانی (30/8/2001)
12. موسسه الاقصی پروژه ای را فاش ساخت که براساس آن شهرداری رژیم صهیونیستی در قدس اقدام به حفر تونلی جدید زیر صحن دیوار براق و زیر باب المغاربه کرده است که از این قسمت به دیوار جنوبی حرف قدسی می رسد. این تونل ادامه تونلی است که سال 1996 زیر دیوار غربی مسجد الاقصی حفر شد تا صحن براق را به مسیر «الآلام» در شهر مقدس متصل کند. (1/1/2004)

13. حفاری در منطقه حمام العین در شهر قدیمی که نزدیک مسجدالاقصی است. شاهدان عینی از عمق حفاری های سخن گفته اند و ساکنان منطقه خبر از صدای شدید شبانه روزی دستگاه های حفاری دادند. (20/9/2005)
14. آغاز ساخت پلی جدید از صحن دیوار ندبه و پروژه ای برای تخریب باب المغاربه وآثار اسلامی موجود در آن (14/4/2005)
15. تونلی جدید زیر صحن دیوار ندبه که از زیر دیوارهای شهر مقدس گذشته دیوار باب المغاربه را می شکافت. (16/6/2005)
16. محمد برکه عضو فلسطینی کنست اسرائیل در نامه ای به نتانیاهو نسبت به حفر تونلی در شهر قدیمی اعتراض کرد. طبق نامه برکه این تونل در عمق 12 متری به طول 20 متر به سمت مسجد الاقصی به فاصله 80 متری دیوارهای مسجد در حال حفر شدن است که خانه های فلسطینیان را در خطر ریزش قرار داده است. این تونل از زیر ملک آروین موسکوویچ، میلیونر یهودی آمریکایی شروع شده است. (15/9/2005)

17. در تاریخ 17/8/2006 تونلی در منطقه سلوان بیرون شهر قدیمی قدس کشف شد که سمت دیگر آن به زیر مسجد الاقصی ختم می شد. این تونل به عمق 12 از مسجد عین سلوان و صحن اطراف آن شروع می شود و در چند جهت تقسیم می شود. گفته می شود این تونل بخشی از پروژه «راه هیرودیانی» است که به تونل های سال 2004 و همچنین از این سو به شهرک های یهودی نشین سلوان متصل می شود. گفته می شود این تونل ایجاد شده تا یهودیان بدون عبور از پله های بالای دیوار شهر قدیمی که تحت نظارت دایره اوقاف اسلامی قرار دارد بتوانندبه داخل شهر مقدس راه یابند.
18. حفاری های منطقه حمام العین که تنها چند متر با دیوار ندبه و دیوار غربی مسجدالاقصی فاصله دارد و به صور افقی و عمودی در حال توسعه است. این حفاری های در عمق 25 متری صورت می گیرد. قطر این تونل در جهت شمال 30 متر و در جهت باب المطهرة (یکی از ورودی های مسجدالاقصی) 40 متر است. (10/1/2007)
19. تخریب باب المغاربة و دو غرفه مربوط به مسجد الاقصی (10/2/2007)
20. حفر تونلی در زمین جنوبی مسجد الاقصی در فاصله 50 متری مسجد و به فاصله چند متری دیوار مسجد الاقصی نزدیک ورودی سلوان (11/11/2007)
21. تونلی به طول 100 متر بین کنیسه یهودی منطقه شارع الواد و باب المغاربه که در فاصله 50 متری مسجد الاقصی قرار دارد. (12/11/2007)

جدا از تونل هایی که جزئیات آنها نیز اعلام شده‌اند و تونل هایی که فقط اخبار ایجاد آنها فاش شده است صهیونیست ها اقدام به حفر تونل هایی کرده اند که حتی خبر حفر آنها فاش نشده‌اند. از اندازه و میزان توسعه تونل هایی که تنها خبر حفر آنها فاش شده است نیز اطلاعاتی در دست نیست و اخبار تکمیلی که بعضا حجم تونل ها را نشان می دهند حکایت از آن دارند که تعداد و عمق و مساحت تونل ها دهها برابر بیشتر از اخبار منتشر شده است.
اگر میزان تخریب منازل فلسطینی‌ها و ساخت شهرک ها و بناهای یهودی را به این میزان بیفزاییم، خواهیم دید که سرعت تخریب آثار اسلامی و یهودی سازی قدس آنقدر بالا است که شاید بتوان گفت دیگر برای جلوگیری از تخریب آن زمانی باقی نمانده است در کنار همه اینها باید به اقداماتی توجه کرد که رنگ و بوی تخریب را علنی کرده‌اند و از ساخت معبد سخن می‌گوید و تنها چیزی که هنوز رسما و علنی از زبان مقامات رسمی صهیونیست ها بیان نشده است، سخن رسمی از تخریب مسجد الاقصی است هرچند درمحافل داخلی این سخنان نیز گفته شده است به برخی از این اقدامات تأسف آور و قابل تأمل ذیلا اشاره می‌کنیم:
در تاریخ 15/4/2005 مجموعه ای از باستان شناسان یهودی به قدس آمدند تا خاک های حاصل از حفاری های سال 1999 بازسازی شبستان مروانی را برای یافتن آثاری از معبد، بررسی کنند. آنها مدعی شدند آثاری از معبد اول به دست آورده اند. مازار بن دوف در این ادعا تردید کرد و گفت هیچ اثری از وجود یهود در قدس حکایت کند، وجود ندارد.
در تاریخ 28/9/2005 صهیونیست ها یک پایگاه گردشگری با نام « شما در زنجیره تاریخ » در تونل های زیر مسجد افتتاح کردند.
در تاریخ 19/11/2005 مجموعه ای شهرک نشینان یهودی ماکتی 35 متری، از معبد سلیمان را تهیه و در شهر مقدس نصب کردند که خواستار ساخت این ماکت به ویرانه های مسجد الاقصی شدند.
در تاریخ 10/1/2007 صهیونیست ها کنیسه ای را زمینی وقفی در منطقه حمام العین ایجاد کردند که 50 متر با مسجد الاقصی فاصله دارد. این زمین وقف کتابخانه مشهور الخالدیه است اما به دست صهیونیست ها به کنیسه تبدیل شده است.
دیده های برخی شاهدان عینی حکایت از آن دارد که تونل های زیر مسجد به اندازه عبور کامیون عریض شده اند و سالن های بزرگی در آنجه به وجود آمده اند که گنجایش پذیرش هزاران نفر را دارند.
در تاریخ 13/12/2007 سازمانی با نام « کانون معبد» (معهد الهیکل) شمعدان یهودی از طلا به نام شمعدان معبد را در مقابل ورودی باب المغاربه نصب کرد.
از سال 2008 تا کنون اخبار کمی از حفاری های جدید منتشر شده است و این نشان می دهد صهیونیست ها به شدت از نشر این مسئله و فاش شدن حفاری ها جلوگیری می کنند.

پایان
اگر هم اکنون هم ملت‌ها دست به کار شوند و برای نجات مسجد الاقصی قصد اقدام داشته باشند شاید دیر باشد. حجم بالای حفاری‌ها و طرح‌هایی که در حال اجرا هستند به قدری وسیع است که شاید دیگر نتوان اقدامی انجام داد؛ اما توجه به این نکته ضروری است که تنها اقدامی که همواره توانسته صهیونیست‌ها را متوقف کند افکار عمومی و حرکت ملت‌ها بوده است. از سوی دیگر تنها مقاومت توانسته در میدان آنها را عقب براند شاید در تلفیقی مناسب بتوان گفت بهترین راه برای نجات اقصی حرکت ملت‌ها در کشورهایشان و ورود مقاومت در میدان برای عقب راندن صهیونیست ها باشد.
انتهای پیام/

    Monday, August 29, 2016

    انواع نظام های انتخاباتی» ثبت شده است


    ١٠ مطلب با موضوع
    «انواع نظام های انتخاباتی» ثبت شده است

    نظام های مختلط
    این نظام تلاشی است برای جمع کردن مزایای دو نظام پیشین انتخاباتی. هدف اساسی این نظام انتخاباتی، جمع کردن میان اصل عدالت و رعایت حق گروه‌ها و احزاب سیاسی مختلف از یک سو و امکان تشکیل اکثریت پارلمانی برای تأسیس دولت‌های پایدار از سوی دیگر است.
    الگوی اصلی نظام انتخاباتی مختلط، کشور آلمان است که از سالیان پیش این شیوه‌ی انتخابات را برگزیده است. از جمله کشورهایی که تجربه‌ی آلمان را استفاده می‌کنند، عبارت‌اند از ایتالیا (از سال 1993)، ژاپن (از سال 1994)، کشورهایی چون آلبانی، روسیه، لهستان، لیتوانی و گرجستان. فرانسه این نظام را در سال های 1919 تا 1924 و سپس دوباره از سال های 1951 تا 1956 در انتخابات مجلس به کار برد. از سال 1982 مجدداً این شیوه در انتخابات شوراهای شهری این کشور مورد استفاده قرار گرفت.
    چنان که ذکر شد، الگوی اصلی این نظام انتخاباتی آلمان است لذا در این‌جا به اجمال به بررسی آن می‌پردازیم. نظام مختلط آلمان از مشهورترین نظام‌های مختلط، محسوب می‌گردد.
    در این کشور هر رأی دهنده در ایام انتخابات دو رأی مختلف می دهد. یک رأی براساس نظام اکثریتی که به شیوه‌ی انگلستان محاسبه می‌گردد و رأی دیگر، که براساس نظام تناسبی مورد محاسبه قرار می‌گیرد. در این کشور هر رأی‌دهنده براساس نظام اکثریتی در حوزه‌های «تک‌کرسی»، یک حزب را به عنوان نماینده‌ی مجلس فدرال برمی‌گزیند. مجموع نمایندگان انتخاب شده از 331 حوزه، نیمی از کرسی‌های مجلس دولت فدرال را تشکیل می‌دهند.
    رأی دوم افراد به فهرست‌هایی است که از سوی احزاب در سطح «لاندر»ها در حوزه‌ی دولت‌های محلی ارائه می‌گردد. انتخاب نیمی دیگر از نمایندگان مجلس ملی از فهرست‌های پیروز در انتخابات، براساس اصل تناسبی صورت می‌گیرد. بنا به این، آلمان به خوبی بین دو نظام اکثریتی و تناسبی تلفیق واقعی را انجام شود
    نظام های تناسبی تک رأی قابل انتقال
    عالمان سیاسی مدتهاست که نظام تک رأی قابل انتقال را به عنوان‌یکی از نظام‌های جذاب انتخاباتی مورد حمایت قرار داده‌اند، با وجود این، کاربرد این نظام برای انتخابات مجلس قانونگذاری به چند کشور محدود بوده است. این نظام همچنین در انتخابات سنای فدرال استرالیا و در برخی از ایالت‌های استرالیا و برای انتخابات پارلمان اروپا و انتخابات محلی در ایرلند شمالی مورد استفاده قرار گرفته است. این نظام همین‌طور برای انتخابات محلی در اسکاتلند و در برخی از مناطق نیوزیلند به کار گرفته شده است. همچنین این نظام با توصیه‌ی مجمع شهروندان بریتیش کلمبیا به عنوان نظام انتخاباتی این ایالت انتخاب شد.
    در نظام تک رأی قابل انتقال از رأی دهنده خواسته می شود در نخستین مرحله از انتخابات، رأی مرحله‌ی دوم خود را نیز مشخص کند. بدین ترتیب رأی‌دهنده با اولویت‌بندی، انتخاب‌های خود را مشخص می‌کند.
    اگر اولویت اول او رأی کافی نیاورد به جای او چه‌کسی را ترجیح خواهد داد؟ اگر او نیز رأی کافی نیاورد چه؟ آیا شخص دیگری را بعد از این دو در اولویت می‌داند؟ همچنین درباره‌ی تمام نامزدهای انتخاباتی، این روش در کشوری قابل اجراست که در هر حوزه تنها یک کرسی به رقابت گذاشته شود. مهم ترین امتیاز این شیوه، کم کردن دخالت احزاب و گروه های سیاسی در انتخابات است.
    نتیجه‌ی انتخابات در این نظام از طریق چندین بار شمارش آرا مشخص می‌شود. در اولین شمارش، تعداد کل رای‌های اولویتِ اولِ هر کاندیدا مشخص می‌شود، هر کاندیدایی که بیش‌تر‌یا برابر شاخص تعیین شده در اولویتِ اولِ رأی‌دهندگان قرار گرفته باشد، فوراً انتخاب می‌شود. در شمارش‌های دوم و بعدی، آرای مازاد کاندیداهای انتخاب شده (یعنی آرایی که بالاتر از شاخص قرار می‌گیرند) طبق اولویت های دوم روی برگه‌های رأی بین سایرین باز توزیع می‌شوند، برای رعایت انصاف تمامی‌برگه‌های رأیِ کاندیدای پیروز، باز توزیع می‌شود اما ارزش هرکدام کمتر از‌یک رأی است، بنابراین کل آرای باز توزیع شده مساوی می‌شود با آرای مازاد کاندیدای پیروز(بجز در جمهوری ایرلند که‌یک نمونه‌ی دستکاری شده است). برای مثال چنانچه‌یک کاندیدا 100 رأی داشته باشد و آرای مازادش پنج رأی باشد، هر برگه رایی که بین سایر کاندیداها باز توزیع می‌شود ارزشی معادل 5 درصد (یک بیستم)‌یک رأی دارد(آندرو رینولدز 1390).
    پس از هر شمارش، چنانچه هیچ کاندیدایی آرای مازادی فراتر از شاخص تعیین شده نداشته باشد، کاندیدایی که کمترین میزان آراء را در مجموع آراء کسب کرده است حذف می‌شود. سپس آرای او در شمارش بعدی به نفع کاندیداهای باقی‌مانده طبق اولویت‌های دوم و پایین‌تر باز توزیع می‌شود. فرآیند شمارش‌های پشت سر هم که پس از هرکدام از آن‌ها، آرای مازاد کاندیداهای منتخب بین کاندیداهای باقی‌مانده باز توزیع می‌شود‌یا‌یک کاندیدا حذف می‌شود، ادامه می‌یابد تا زمانیکه تمامی‌کرسی های آن حوزه‌ی انتخابیه را کاندیداهایی که به اندازه‌ی شاخصِ مشخص شده، رأی کسب کرده‌اند پرکنند‌یا تعداد کاندیداهایی که در شمارش باقی‌مانده‌اند، فقط‌یکی بیش‌تر از تعداد کرسی‌هایی باشد که باید پُرشوند که در حالت دوم تمامی‌کاندیداهای باقی‌مانده، مگر‌یکی از آن‌ها، بدون رسیدن به شاخص مورد نظر انتخاب می‌شوند
    نظام‌های تناسبی لیستی
    نظام تناسبی لیستی در ساده‍ترین شکل، مستلزم این است که هر حزبی لیستی از کاندیداها را در هر حوزهی انتخابیهای که قرار است از آن حوزه چند نفر برگزیده شوند، ارائه کند. در این نظام رأی‌دهندگان به‌یک حزب رأی می‌دهند و احزاب به نسبتِ سهمِ کلی که از آراء‌یک حوزه‌ی انتخابیه بدست آورده اند، کرسی‌های آن حوزه را در اختیار می‌گیرند. کاندیداهای پیروز براساس لیست‌ها و برحسب جایگاهشان در لیست‌ها مشخص می‌شوند.
    بدین ترتیب نظام تناسبی لیستی، بر ارائه‌ی فهرست از طرف احزاب مبتنی است و انتخابات تنها در یک مرحله انجام می‌شود.
    با توجه به مشکلات نظام اکثریتی، بسیاری از کشورها به انتخابات به شیوه‌ی تناسبی روی آورده‌اند. در این نظام بر خلاف نظام اکثریتی، هر حزب و یا جناحی می‌تواند در عین مغلوب شدن در صحنه‌ی انتخابات، صاحب کرسی نمایندگی گردد. در این نظام باید کرسی‌ها را بین نامزدها تقسیم کرد. تقسیم کرسی‌ها میان احزاب، گاه به شیوه‌های بسیار پیچیده‌ای صورت می‌پذیرد. تقسیم کرسی‌ها در دو سطح مختلف انجام می‌شود. از یک سو باید تعداد کرسی های هر فهرست را تعیین کرد و از سوی دیگر به تقسیم کرسی‌های هر فهرست پرداخت. در این بخش اجمالاً به مهم‌ترین روش‌های تقسیم کرسی‌ها در انتخابات تناسبی اشاره می‌کنیم:
    نخستین نکته‌ی مورد توجه آن است که برای آن که حزب و یا فهرستی بتواند در تقسیم‌بندی کرسی‌ها سهمی داشته باشد، لازم است درصد مشخصی از آراء را کسب نماید. این درصد در کشورهای مختلف، متفاوت است. به عنوان نمونه، در کشور دانمارک 2 درصد، فرانسه 5 درصد، یونان 3 درصد و در سریلانکا 12 درصد آراء به عنوان شرط شرکت در تقسیم‌بندی کرسی‌ها لحاظ شده‌اند. بنابراین در کشوری چون دانمارک، احزابی با کمتر از 2 درصد آراء هیچ کرسی نمایندگی در مجلس نخواهند داشت. به عبارت دیگر، احزابی که آرایی کمتر از سقف تعیین شده داشته باشند، بازنده‌ی کامل انتخابات‌اند و حضوری در مجلس نمایندگی نخواهند داشت. درنتیجه، در انتخابات تناسبی لیستی هم، درصدهای پایین حذف می‌شوند و اصل «کرسی به تناسب آرا» رعایت نمی‌شود. «ردولولف هربرگ» معتقد است که این روش مانع از آن می شود گروه هایی که به صورت مقطعی و بنا به علل گذرا و ناپایدار در جامعه تشکیل می‌شوند، بتوانند به مجلس راه یابند
    کلیت نظام های تناسبی
    اصل بنیادین تمامی‌نظام‌های تناسبی تبدیل آگاهانه‌ی سهم‌یک حزب از آراء به کرسی های پارلمانی متناسب با آن آراست. دوگونه‌ی اصلی از نظام‌های تناسبی وجود دارند؛ نظام تناسبی لیستی و نظام تک رأی قابل انتقال، نظام‌های تناسبی مستلزم وجود حوزه های انتخابیه ای هستند که از آن‌ها بیش از‌یک نفر انتخاب شود، این امکان وجود ندارد که پست واحدی را برای فرد منتخب واحدی به گونه ای تناسبی تقسیم کنیم. در برخی کشورها همچون هلند، کل کشور‌یک حوزه‌ی انتخابیه را تشکیل می‌دهد که بایستی از آن چند نماینده انتخاب شوند. در سایر کشورها، برای مثال در آرژانتین و پرتغال، حوزه های انتخابیه براساس استآن‌ها تعیین می‌شوند؛ در حالیکه در اندونزی اندازه‌ی مجاز حوزه های انتخابیه متغیر است و وظیفه‌ی تعیین این اندازه برعهده‌ی سازمان EMB می‌باشد(آندرو رینولدز 1390)
    نظام‌های تناسبی در بسیاری از دموکراسی های جدید به عنوان نظام انتخاباتی برگزیده شده اند. نظام تناسبی در آمریکای لاتین، آفریقا و اروپا نظام‌های انتخاباتی غالب هستند. غالب نظام‌های تناسبی، نظام‌های تناسبی لیستی هستند و نظام‌های تک رأی قابل انتقال کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند
    نظام‌های اکثریتی دومرحله ای
    برتری اینگونه انتخابات نسبت به گونه های دیگر انتخابات این است که کاندیداها با احراز درصد خاصی به مرحله‌ی بعدی راه می‌یابند و بار دیگر انتخابات به فاصله‌ی‌یک‌یا دوهفته بعد از مرحله‌ی اول برگزار می‌شود. اغلب در مرحله‌ی اول انتخابات به صورت نظام اکثریتی ساده برگزار می‌شود. اما این امکان وجود دارد که در مکآن‌هایی که قرار است از هر‌یک از آن‌ها چند نماینده انتخاب شوند در مرحله‌ی نخست، از نظام رأی دسته جمعی (مانند کریباتی)‌یا رأی دسته جمعی حزبی (مانند مالی) نیز استفاده شود.
    بدین ترتیب انتخابات در دو مرحله صورت می پذیرد و در نوبت اول، تعدادی از نامزدها حذف می گردند و انتخابات میان دو نامزدی که بیش ترین آراء را کسب نموده اند تکرار می شود و در پایان، فردی که اکثریت قریب به اتفاق آراء را از آن خود می کند، برگزیده می شود. برخی معتقدند که انتخابات باید در چندمرحله صورت پذیر، بدین صورت که در هرمرحله، هرنامزد که حداقل مصوب شده را کسب نماید، به مرحله‌ی بعد راه می‌یابد، این روند تا زمانیکه‌یک نفر برگزیده شود ادامه می‌یابد. طبیعی است که در تحقق چنین شیوه ای در جامعه ای که عوام مردم رأی‌دهندگان آن هستند، در عمل، ناممکن است و تکرار چندین باره ی انتخابات علاوه بر هزینه های سنگین، موجب طولانی شدن بیش از حد زمان انتخابات می شود. در نتیجه بسیاری از کشورها راه میانه درپیش گرفته و احراز نصف به علاوه ی یک آراء را برای انتخاب شدن ضروری دانسته اند.
    در صورتی که مخاطبان انتخابات، همه‌ی مردم باشند و نه جمعی گزیده و حرفه ای، امکان تکرار انتخابات بیش از یک بار نیست.
    انتخابات در کشورهای جمهوری اسلامی‌ایران (ریاست جمهوری)، افغانستان، الجزیره و... به صورت اکثریتی دومرحله ای صورت می‌پذیرد. در انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز حدنصاب راه‌یابی به مرحله‌ی دوم، احراز نصف به علاوه‌ی‌یک آراء می‌باشد. البته در این نظام، اگر شخصی در همان مرحله‌ی اول نصف به علاوه‌ی‌یک آراء را کسب نماید، پیروز انتخابات می‌باشد و نیازی به مرحله‌ی دوم نمی‌باشد، اما در مرحله‌ی دوم، چون انتخابات میان دو نفر برگزار می‌شود، درنتیجه کافیست‌یکی از آن دو‌یک رأی بیش از دیگری کسب نماید، که این خود حاکی از کسب نصف به علاوه‌ی‌یک آراء می‌باشد و وی پیروز انتخابات می‌شود
    نظام اکثریتی ساده (تک مرحله ای)
    نظام اکثریتی ساده، ساده ترین شکل نظام‌های اکثریتی است و در آن از هر حوزه‌ی انتخابیه‌یک نفر انتخاب می‌شود و رأی دهی در آن، کاندیدا محور است. اسامی‌کاندیداهایی که ثبت نام کرده اند به رأی‌دهندگان ارائه می‌شود و آن‌ها از بین این اسامی‌یکی و تنها‌یکی از آن‌ها را انتخاب می‌کنند. کاندیدای پیروز کسی است که بیش ترین آراء را از آن خود کرده باشد.
    در کشورهایی که این نظام انتخاباتی برگزار می‌گردد، احزاب کوچک چشم امیدی به حضور در عرصه ندارند، پس مجبورند با احزاب بزرگ تر ائتلاف تشکیل دهند‌یا اینکه ترکیب شوند؛ در حالت کلی می‌توان گفت که قدرت در دستان ‌یک‌یا چند حزب خاص قدرتمند در حال گردش است و کشور را به چند جناح مختلف بزرگ تبدیل می‌کند و مشکلاتی از قبیل دوری از هدف اصلیِ حزب‌گرایی و تشکیل اختلاف طبقاتی شدید در سیاست، اقتصاد و گاهی اوقات فرهنگ را به همراه دارد؛ چون با تقسیم و گردش قدرت میان چند حزب برتر، اقتصاد و فعالیت های کلان اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی نیز در میان طرفداران و اعضای حزب حاکم تقسیم می‌شود و درآمدهای کلان، وارد گردش اقتصادی آنان می‌گردد. درنتیجه عوام و دیگر گروه های کوچک هیچ نقشی در کسب این درآمدهای مالی ندارند. در پی آن، احزاب و طرفداران کلان آن‌ها روز به روز پولدارتر و عوام نیز روز به روز فقیرتر خواهند شد و در نتیجه اختلاف طبقاتی بسیار شدیدی ایجاد می‌گردد، مانند درآمد 80 درصدی متعلق به 99% مردم (خواص و احزاب سیاسی حاکم) و درآمد 20 درصدی متعلق به 1% مردم (عوام و گروه های کوچکتر) در آمریکا که اعتراضات وال استریت نتیجه‌ی آن می‌باشد.
    امروزه نظام‌های اکثریتی ساده بیش از همه در انگلیس و آن دسته از کشورهایی که به طور تاریخی تحت تأثیر و نفوذ انگلیس بوده اند‌یافت می‌شوند. علاوه بر انگلیس، نمونه های دیگری که از این نظام استفاده می‌کنند و بیش از سایرین مورد تحلیل قرار گرفته اند. کانادا، هند و ایالات متحده (همانگونه که بیان شد) هستند
    ۰ مطلب با موضوع «انواع نظام های انتخاباتی» ثبت شده است
    قسمتی از مقاله نظام انتخاباتی نوین نوشته محمدرضا علی پور - برگرفته از democracy.blog.ir
    Show more reactions
    Comment

    ١٨ سنبله روز شهادت مسعود و هفته شهيد



    در سالروز شهادت قهرمان ملی افغانستان و «شیر دره پنجشیر» روایت محمد

     حسین جعفریان از روزهای همنشینی با این شخصیت برجسته افغان خواندنی است.












    به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس، 18 شهریور سالروز شهادت احمد شاه مسعود از فرماندهان شجاع افغان است که در سال 1380 خورشیدی توسط گروه القاعده در افغانستان به شهادت رسید.
    احمد شاه مسعود از معروف‌ترین شخصیت‌های جهادی افغانستان است که جنگ‌های کم نظیری در دره پنجشیر با نیروهای متجاوز شوروی و طالبان داشت.
    محمدحسین جعفریان، شاعر و مستندساز کشورمان که در طول 2 دهه متمادی بارها به افغانستان سفر کرده، از جمله کسانی است که بیش از یکماه به صورت شبانه‌روزی در کنار احمد شاه مسعود بوده است و تمام حوادث و رفتارهای او را در فیلم مستند «حماسه ناتمام» به ثبت رسانده است.
    در سالروز شهادت این فرمانده افغان، پای صحبت‌های محمد حسین جعفریان نشستیم تا احمد شاه مسعود را بهتر معرفی کند.
    فارس: شما از حدود 20 سال پیش تاکنون چندین بار به افغانستان سفر کرده‌اید و در یکی از سفرهای خود بیش از یکماه شبانه‌روز در کنار احمد شاه مسعود بوده‌اید، از خاطرات آن شب و روزها برای ما بگویید؟
    جعفریان: من در دهکده کوچکی در شمال افغانستان خدمت ایشان رسیدم، در زمانی که طالبان قریب به 90 درصد خاک افغانستان را در اختیار داشت و بخش محدودی در دست مسعود باقی مانده بود و تنها فرمانده‌ای بود که به طور جدی با آنان می‌جنگید، من چند شبانه روز برای ساخت سریال مستند «حماسه ناتمام» در کنار او بودم. 
    مسعود ویژگی‌های فروانی داشت و یکی ازخصوصیات اخلاقی او علی‌رغم آنکه خود فرمانده جنگ بود، باور قدرت فرهنگ در مقابل جنگ بود.
    روزی در خط مقدم جنگ با طالبان بود و در حالی که عملیات را هدایت می‌کرد و این که توپخانه کدام قسمت را هدف بگیرد، ناگهان بحث ما در مورد شعر کلاسیک و سپید بالا گرفت، او خیلی از شعر سپید و شعر نو خوشش نمی‌آمد و من برایش دلایلی آوردم و نمونه‌هایی از شعرسپید افغانستان را خواندم و وی خیلی خوشش آمد و بحث خیلی جدی شد و در عین حال جنگ هم به شدت ادامه داشت و او باید عملیات را هدایت می‌کرد.
    ژنرال‌ها و فرماندهان نظامی جمع بودند و مرتب اشاره می‌کردند و می‌گفتند: «بحث را تمام کن که «آمر صاحب» باید عملیات را هدایت کند، ولی آمر صاحب ادامه می‌داد و سؤال می‌پرسید و من پاسخ می‌دادم و این بحث تمام نمی‌شد.
    عاقبت «ملا قربان» را که خیلی به مسعود نزدیک بود، متقاعد کردند به احمدشاه مسعود بگوید بحث را تمام کند، وی نزدیک ما آمد و گفت: آمر صاحب شما به فکر ادبیات هستید نه عملیات، قهرمان ملی افغانستان در پاسخ ملا قربان گفت: مگر نمی‌فهمی که کلکی (تمام) این عملیات از خاطر (برای) ادبیات است.
    فارس: شما به عنوان یک ایرانی مدتی در کنار احمد شاه مسعود بودید، نظر او در مورد ایران و ایرانی‌ها چگونه بود؟
    جعفریان: از جذابیت‌های احمد شاه مسعود این بود که به مباحث ایران علاقه بسیاری داشت.
    در تمام حوزه‌ها مسائل ایران را دنبال می‌کرد، در آن روستا که مستقر بودم برق و امکانات اولیه نبود اما یک روز صبح زمانی که شب قبل بازی تیم استقلال تهران با تیم کره‌ای از شبکه 3 پخش شده بود، با لحنی طنزآمیز به من گفت: «دیشب فوتبالیست‌های شما مثل اینکه نان نخورده بودند، دویده نمی‌توانستند(نمی توانستند بدوند)».
    این برایم خیلی عجیب بود که این مرد حتی در خط مقدم جبهه با آن کمبود شدید امکانات، چگونه تلویزیون ایران و حتی مسابقه استقلال را می‌بیند.
    فارس: احمد شاه مسعود گویا به مطالعه هم خیلی علاقه داشت و پیش از این شما گفته بودید که یک کتابخانه مفصل داشته، کمی در مورد این کتابخانه برای ما بگویید، شما خودتان این کتابخانه را از نزدیک دیده‌‌اید؟
    جعفریان: بله من این کتابخانه را از نزدیک دیدم، کتابخانه احمد شاه مسعود برای من بسیار جالب بود، در کتابخانه مفصل او بیش از یک کامیون کتاب جای گرفته بود و در هنگام عقب‌نشینی اول کتابهایش را منتقل می‌کرد.
    من در کتابخانه مسعود سری کتاب‌های «استاد شهید مطهری» و «دکتر علی شریعتی» و بسیاری از کتاب‌های دینی و ادبی را که در ایران منتشر شده بود دیدم.
    دیوان شاعران بزرگ زبان فارسی هم در کتابخانه او بود و با این آثار ارتباط نزدیکی داشت و چیز عجیبی بود که چگونه آن مرد می‌توانست در آن شرایط مطالعه کند.
    فارس: گویا به ادبیات و شعر هم خیلی علاقه داشت؟
    جعفریان: بله خیلی زیاد، با شعر فارسی و ادبیات کلاسیک فارسی با حافظ و سعدی بسیار مأنوس بود و این مرد جزء معدود مردان سیاسی بود علاقه زیادی به شعر داشت.
    در حوزه شعر فوق‌العاده بود و شاعران معاصر افغانستان را کاملاً می‌شناخت.
    من بخش‌هایی از مثنوی «پیاده آمده بودم»، «محمدکاظم کاظمی» را خواندم و او اصرار داشت که من حتماً این شعر را برای او پیدا کنم و آن زمان من از طریق تلفن ماهواره‌ای به چند جا زنگ زدم و نتوانستم کاظم کاظمی را پیدا کنم.
    فارس: آنچه تاکنون از احمد شاه مسعود دیده‌ایم بیشتر سیمای یک فرمانده نظامی و جنگی بوده، به هر حال مسعود یک فرمانده مسلمان جهادی بود که علیه شوروی و طالبان جنگ‌های فروانی کرد. او از نظر اعتقادی چگونه مردی بود و در کل بگوید او را چگونه مسلمانی یافتید؟ 
    جعفریان: آنچه که بیش از همه، من در شخصیت احمد شاه مسعود دیدم، دیانت وی بود و این مرد به معنی دقیق کلمه یک مسلمان و سیاستمدار زاهد بود.
    او صبح پیش از همه محافظان و اطرافیانش برای نماز صبح پیش از اذان بلند می‌شد و در یک چادر دیگر نمازهای مستحبی می‌خواند و اذان را که می‌گفتند با یک کلید به تیرک چادر می‌زد و با صدای بلند فریاد می‌کشید: «نماز، نماز» و همه محافظان را برای نماز صبح بیدار می‌کرد و پس از اینکه نماز تمام می‌شد و بقیه می‌خوابیدند وی همچنان بیدار بود.
    این فرمانده مسلمان رحلی داشت که با آن بر فراز تپه‌ای می‌نشست و قرآن می‌خواند.
    فارس: در افغانستان، سال‌ها جنگ‌های داخلی جریان داشت و بسیاری از رهبران و فرماندهان نظامی از جمله احمد شاه مسعود هم در این جنگ‌های داخلی مشارکت داشتند، در مدتی که شما از نزدیک با او همراه بودید در این خصوص هم با او صحبت کردید؟
    جعفریان: بله، در افغانستان جنگ‌هایی در گرفت که در بخشی از آنها مسعود هم شرکت داشت و این به آن معنی نیست که ما بتوانیم شخصیتی را در افغانستان محکوم یا تأیید کنیم.
    همه رهبران شناخته شده افغان درگیر این جنگ‌ها بودند و مورخان باید تاریخ را بنویسند.
    من شخصاً از مسعود در این رابطه سؤال پرسیدم و به وی گفتم، خیلی‌ها تو را آغاز کننده برخی جنگ‌ها می‌دانند در جواب مادر یکی از کشته‌های این جنگ‌ها چه می‌گویی؟ و مسعود با لحن زیبای دری گفت: «این که عده‌ای چه فکر می‌کنند و چه می‌گویند این را به قیامت می‌گذاریم و من قسم می‌خورم - و قسم جلاله خورد- که من جنگ نکردم مگر برای اعتلای «کلمه الله» و برای وطنم.
    من معتقدم ما باید نسبت به بزرگان خود و آنهایی که ثابت کردند متفاوت بودند کمی نرمش و از خودگذشتگی نشان دهیم تا بتوانیم چهره حقیقی آنان را برای نسل آینده ترسیم کنیم.
    من معتقدم که شخصیت احمد شاه مسعود حقش بیش از اینها بود و این شخصیت شگرف در دود و باروت و وضعیتی که در جنگ‌های داخلی در افغانستان به وجود آمد متأسفانه کمی مخدوش شد.
    انشاالله که این پیرایه‌ها زدوده شود و این فرد مثل بزرگان دیگری که در افغانستان بودند و باید جدای از این کشمکش‌های سیاسی آنها را بنگریم، مثل شهید «عبدالعلی مزاری» و شهید «سیدمصطفی کاظمی»، باید به اینها پرداخت و آن را در جامعه ایرانی و افغانی و حتی در دنیا به عنوان اسطوره که لیاقت هم دارند معرفی کرد.
    فارس: می‌دانید که فرانسوی‌ها به مسعود علاقه زیادی دارند و حتی دولت فرانسه در سال 2003 یک قطعه تمبر با چهره احمد شاه مسعود به قیمت نیم یورو منتشر کرد، که این اولین چهره یک غیر اروپایی بر روی تمبرهای اروپا بود. فکر می‌کنید علت این همه علاقه در چه چیز است؟
    جعفریان: در مورد فرانسوی‌ها باید گفت که آنها بیش از 2 دهه دنبال احمد شاه مسعود بودند، از زمانی که در جوانی فوتبال بازی می‌کند و کارهای دیگر وی تا زمان شهادتش و تا زمانی که مسعود به فرانسه رفت و آن استقبال تاریخی از او شد.
    مستند «شیر افغان» را که «دوپا نفیلی» فرانسوی ساخت، من فکر می‌کنم علت علاقه فرانسوی ها به مسعود شده بود، به هر حال شخصیتی مثل آن فیلم‌ساز بیش از 2 دهه خود را فدا کرد تا شخصیتی مثل احمد شاه مسعود را به جامعه خود بشناساند.
    فارس: شما هم مستند «حماسه ناتمام» را در مورد احمد شاه مسعود ساختید، که در تلویزیون ایران و افغانستان تاکنون بارها پخش شده، در این اثر خیلی هم به او نزدیک شده بودید که حتی ما در مستند «شیر افغان» هم این همه نزدیکی به مسعود را ندیده‌ایم، کمی در مورد این مستند بگوید؟
    جعفریان: در بهار و تابستان سال 1380 من مشغول کار روی این مستند شدم و بیش از یکماه شبانه روز با دوربین خود در کنار مسعود بودم و او به من اجازه داده بود که از تمام فعالیت‌های جنگ و فعالیت‌های روزمره او و حتی کارها و فعالیت‌های شخصی وی تصویربرداری کنم و فقط به من گفت: وقتی با خانواده‌ام تماس می‌گیرم دوربینت را خاموش کن و از محل دور شو. (خانواده مسعود آن زمان در تاجیکستان زندگی می‌کردند.)
    این مسئله پیش از آن برای هیچ مستندسازی که درباره مسعود فیلم ساخته بود اتفاق نیفتاده بود، حتی آن فیلم ساز فرانسوی هم متعجب شده بود که من چگونه این همه به مسعود نزدیک شدم.
    من ابتدا قرار نبود با این همه نگاه مثبت در مورد مسعود این فیلم را بسازم ولی این گونه از کار درآمد و مسعودی که من دیدم این طوری بود و روی مخاطب خودش واقعاً تأثیر می‌گذاشت چنان که بر روی من گذاشت.
    امیدوارم که هم افغان‌ها قدر بزرگان خود را بدانند و هم جامعه ایرانی به مسعود به عنوان یک چهره بزرگ خانواده فارسی‌زبانان بنگرند.
    فارس: شناخت جامعه ایرانی از احمد شاه مسعود چه مقدار است؟
    جعفریان: به هر حال آنگونه که در اروپا شناخته شد متأسفانه در ایران این اتفاق نیفتاد، البته در ایران هم در جامعه ما مسعود چهره‌ای شناخته شده است.
    آن «پکل» معروف افغانی را همه ایرانیان با نام «کلاه احمد شاه مسعود» می‌شناسند و بسیاری از ایرانیان آن را آن خریداری کرده و استفاده می‌کنند و نیز در برخی تیشرت‌های چاپی در ایران تصویر احمد شاه مسعود به چشم می‌خورد و این نشان می‌داد که کمی ذهنیت تصحیح شده بود، اما کافی نبود.
    من فکر می‌کنم که ما نسبت به او به عنوان یک اسطوره فارسی‌زبان کم‌کاری کردیم و ما باید در گام نخست تمبری از وی منتشر می‌کردیم و در سالگرد شهادتش، بزرگ‌ترین یادواره‌ها را برای او برگزار می‌کردیم و به نظر من شخصیتی مثل مسعود و شهید مزاری، تنها متعلق به این کشور نیستند، آنان را باید از عادات و رفتار سیاسی‌شان جدا کرد، آنان شخصیت‌هایی فراتر از قومیت ملی خود هستند.
    البته همین مقدار هم که مسعود در ایران شناخته شد، بیشتر فعالیت‌های فردی برخی از بچه‌هایی بود که به وی علاقه داشتیم و شخصیتش را از نزدیک درک کرده و با او مصاحبه کردیم و باعث شدیم رسانه‌ها کمی به وی بپردازند و نسل جوان ایرانی با او آشنا شود اما نسل فعلی مملکت نسبت به شخصیت وی و نسبت به اینکه که بود و در نبردهایش با شوروی چه کرد، بسیار تشنه هستند.
    اکنون کارگردانان بزرگی حاضرند برای این مرد کار کنند که یکی از این شخصیت‌ها «بهروز افخمی» است که با ایشان سفری به افغانستان و پنجشیر داشتیم و بر سر مزار احمد شاه مسعود نیز رفتیم.
    احمد شاه مسعود برای جامعه فرهنگی ما به عنوان یک فارسی‌زبان این ارزش را دارد که هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ نزدیکی بیشتر 2 ملت به شخصیتش بیشتر پرداخته شود و بهتر است برای ادای دین به او هم که شده پیش از دیگران در این زمینه اقدام شود

    Sunday, August 28, 2016

    آمریکا، تامین کننده تجهیزات داعش در افغانستان

    بازار سیاه سلاح‌های آمریکا، تامین کننده تجهیزات داعش در افغانستان 

    شناسه خبر: 1170214 سرویس: بین الملل 
    سلاح آمریکایی

    مقامات پنتاگون به وارد کردن حجم زیادی از سلاح‌های آمریکایی در بازار سیاه افغانستان متهم شده است که این اقدام زمینه دسترسی مخالفان مسلح و گروه تروریستی داعش به این سلاح‌ها را فراهم می‌کند. 

    به گزارش دفتر منطقه‎ای خبرگزاری تسنیم، بسیاری در افغانستان بر این باورند که مخالفان مسلح دولت کابل و بویژه افراد وابسته به گروه تروریستی داعش که هیچ حمایت داخلی در این کشور ندارد به صورت مستقیم توسط نظامیان آمریکایی حمایت تسلیحاتی و تدارکاتی می‌شوند.
    برخی از مقامات محلی در ولایت‌های شمالی و شرقی افغانستان تأکید می‌کنند که بارها در میدان نبرد با گروه‌های مخالف دولت و بویژه افراد وابسته به داعش شاهد این بوده‌اند که بالگردهای آمریکایی با حضور بر فراز مواضع مخالفان برای آنها مهمات و تجهیزات رسانده‌اند.
    همچنین تعدادی از مسئولان نظامی نیز بر این نکته اشاره می‌کنند که میزان سلاح‌های وارداتی آمریکایی به افغانستان بیش از تعداد کلیه نیروهای نظامی و امنیتی افغان است، با این وجود نظامیان این کشور در میدان نبرد با مخالفان با کمبود مهمات و تجهیزات روبرو هستند.
    توزیع سلاح در بازار سیاه افغانستان با هماهنگی مقامات آمریکایی
    شماری از مقامات در ولایت‌های مختلف این کشور خاطرنشان می‌کنند که بخش زیادی از سلاح‌های آمریکا با هماهنگی مقامات آمریکایی در افغانستان به بازار سیاه سلاح این کشور منتقل می‌شوند که زمینه حمایت تسلیحاتی از گروه‌های مخالف دولت و بویژه گروه تروریستی داعش را فراهم می‌کند.
    در روزهای گذشته یکی از افسران افغان در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری تسنیم که نخواست نامش فاش شود از حضور یک آمریکایی در رهبری یک گروه خرابکار گفته بود که پس از دستگیری توسط نظامیان افغان، با حمایت مستقیم نیروهای آمریکایی آزاد شده است.
    وی تصریح کرد: مسئولان امنیتی در جریان بازجویی و تحقیقات از ربایندگان متوجه شدند که سرکرده این گروه جنایتکار اهل افغانستان نیست و در ادامه بازجویی مشخص شد که این شخص نظامی آمریکایی است که در نقش سرکرده یک گروه هراس افکن افغان در مناطق مختلف شمال این کشور دست به اعمال جنایتکارانه زده است.
    مقام امنیتی افغان اذعان داشت: چند ساعت پس از دستگیری این آمریکایی و همدستانش و اعترافات او، یکی از مقامات عالی‌رتبه افغان با پایگاه امنیتی که این افراد در آن نگهداری می‌شدند تماس گرفت و دستور داد تا این افراد در سلامت کامل و بدور از خشونت حفظ و نگهداری و به افرادی که به آنجا می‌آیند تحویل داده شوند.
    این منبع به خبرگزاری تسنیم گفته بود که با گذشت چند ساعت از تماس مقام عالی‌رتبه افغان به پایگاه مذکور یک بالگرد نظامی آمریکایی به همراه تعدادی ژنرال آمریکایی در محل حاضر شد و فرد مورد نظر را به همراه همدستانش باخود بردند.
    مفقود شدن سلاح‌های آمریکایی در افغانستان و عراق
    با این حال، یک مرکز تحقیقاتی غیردولتی انگلیسی «اقدام علیه خشونت مسلحانه» (A.O.A.V) نیز در گزارشی اعلام کرد: وزارت دفاع آمریکا در سال‌های 2001 تا 20115 میلیاردها دلار سلاح را به میدان‌های جنگ عراق و افغانستان فرستاده است.
    این گزارش می‌افزاید: در طی این سال‌ها بیش از یک میلیون و 452 هزار و 910 سلاح مختلف آمریکایی به ارزش 40 میلیارد دلار به کشورهای عراق و افغانستان منتقل شده که 949 هزار و 582 سلاح در عراق و 503 هزار و 328 در افغانستان توزیع شده است.
    اما بر اساس گزارش سازمان پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو در افغانستان که در ماه فوریه سال 2015 میلادی منتشر شده، تعداد کلیه نیروهای امنیتی و نظامی افغان 335 هزار نفر قید گردیده است.
    وزارت دفاع آمریکا تاکنون تعداد دقیق سلاح‌های انفرادی را که به نیرو‌های افغان و عراقی فرستاده اعلام نکرده است، اما گروه تحقیقاتی A.O.A.V از یک سال گذشته به این سو با جمع آوری اطلاعات مختلف توانسته میزان این سلاح‌ها را تخمین بزند.
    این گروه تحقیقاتی در یافته‌های خود از فهرست قرارداد‌های وزارت دفاع آمریکا، فهرست قرارداد‌ها و گزارش‌های دولتی در مورد هزینه‌های نظامی استفاده کرده که در نهایت نشان می‌دهد ارزش سلاح‌های انفرادی که از سوی پنتاگون به افغانستان و عراق فرستاده شده حدود 2 میلیارد و 160 میلیون دلار است.
    گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا و منابع داخلی افغانستان حاکی از آن است که بخش‌های زیادی از سلاح‌هایی که پنتاگون به افغانستان فرستاده مفقود شده‌اند و یا در میدان جنگ در اختیار مخالفان مسلح دولت کابل قرار دارد.
    بازرس ویژه آمریکا در امور بازسازی افغانستان (سیگار) نیز در گزارش سالانه خود در سال 2014 میلادی با انتقاد از عملکرد پنتاگون در این کشور تأکیده کرده بود که وزارت دفاع آمریکا هیچ توجهی به سرنوشت سلاح‌های ارسالی به افغانستان نمی‌کند.
    «لین اورتون» مسئول پژوهشی این گزارش در مرکز تحقیقاتی A.O.A.V انگلیس در این باره تصریح کرد: بعد از تحقیقات فراوان مشخص شد که فقط یک سوم این تعداد سلاح در پایگاهای اطلاعاتی وزارت دفاع آمریکا ثبت شده است.
    گزارش مذکور تأکید می‌کند: این سلاح‌ها حالا در اختیار مخالفان دولت افغانستان قرار دارند و برای مبارزه با نیروهای امنیتی افغانستان به کار گرفته شده و در بازارهای سیاه نیز خرید و فروش می‌شوند.
    آمارهای نادرست از درخواست ارسال سلاح آمریکا به افغانستان 
    با وجودی که تعداد نظامیان و نیروهای امنیتی افغان بیش از 335 هزار نیست، اما وزارت دفاع آمریکا در گزارش‌های خود بیش از 500 هزار سلاح را به افغانستان منتقل کرده است که به اذعان مقامات افغان این تعداد سلاح در اختیار نیروهای این کشور قرار ندارد.
    گزارش‌های داخلی از افغانستان تصریح می‌کند در برخی از ولایت‌ بویژه ولایت ننگرهار در شرق این کشور بالگردها و هواپیماهای آمریکایی برای گروه تروریستی داعش سلاح و مهمات جنگی ارسال می‌کنند.
    «ظاهر قدیر» نماینده ولایت ننگرهار و معاون اول پارلمان افغانستان پیش از این نیز گفته بود که افراد وابسته به گروه تروریستی داعش که در ارتفاعات ولایت ننگرهار مخفی شده‌اند توسط بالگردهای آمریکایی منتقل می‌شوند و به آنها اسلحه و مهمات جنگی می‌رسد.
    وی گفته بود: نیروهای آمریکایی بطور مستقیم در حمایت و تقویت افراد وابسته به گروه تروریستی داعش در مناطق مختلف افغانستان دست دارند و به آنها سلاح و مهمات جنگی می‌دهند.
    «عتیق الله امرخیل» کارشناس امور نظامی در این باره می‌گوید: این خیلی واضح است که از 5 یا 6 سال گذشته آمریکا هم دولت کابل و هم مخالفان مسلح دولت سلاح می‌دهد و همان سلاح های که در اختیار ارتش افغانستان است در اختیار طالبان و دیگر گروه‌های مخالف قرار دارد.
    وی تصریح کرد: مشخص است که طالبان و گروه‌های مخالف دولت کابل هزینه کافی برای خرید سلاح و مهمات از بازارهای سیاه را ندارند.
    «قادر زازی» یکی از اعضای پارلمان افغانستان نیز به «رادیو سپوژمی» خاطرنشان کرد: بحث‌های بسیاری وجود دارد که این سلاح ها را خود آمریکا در اختیار مخالفان دولت کابل قرار می‌دهد، زیرا در اکثر نقاط این کشور دیده شده که بالگردهای نظامی آمریکا برای مخالفان مسلح دولت سلاح و مهمات منتقل کرده‌اند.
    این در حالی است که وزارت دفاع افغانستان با رد این مسئله می‌افزاید: توزیع سلاح و مهمات روند مشخصی دارد و وجود چنین مسائلی در این باره صحت ندارد.
    «دولت وزیری» سخنگوی وزارت دفاع افغانستان می‌گوید: توزیع سلاح بصورت مستقیم به پرسنل نظامی صورت نمی‌گیرد، بلکه اول به انبار مهمات منتقل می‌شود و بعد از ان بر اساس نیاز به فرمان وزیر دفاع به واحد‌های نظامی منتقل می‌شوند.
    «عبدالحمید مبارز» رئیس اتحادیه خبرنگاران افغانستان نیز گفته است که این ادعا بجاست که آمریکا در افغانستان مخفیانه به گروه‌های تروریسی و مخالفان مسلح دولت کابل سلاح توزیع می‌کند.
    مسئله ارسال سلاح توسط نظامیان آمریکایی به مخالفان مسلح دولت کابل بویژه گروه تروریستی داعش در شرایطی چشمگیر می‌شود که در روزهای اخیر تعدادی از مناطق مختلف افغانستان به دلیل عدم در اختیار قرار گرفتن مهمات و جنگ‌افزار به نیروهای نظامی و امنیتی افغان سقوط کرده است

    Friday, August 26, 2016

    هفت خوانِ اصلاحات انتخاباتی

    هفت خوانِ اصلاحات انتخاباتی

    احمد عمران/ چهار شنبه 3 سنبله 1395/
    mandegar-3
    کابینۀ افغانستان پیش‌نویسِ قانونِ انتخابات را پس از بررسی در نشستِ روز دوشنبۀ خود تصویب کرد. قرار است این پیش‌نویس پس از تغییراتِ پیشنهاد شده در جلسۀ کابینه، به شکل فرمانِ تقنینی از سوی رییس‌جمهوری افغانستان امضا شود.
    پیش از این، در دو نوبت مجلس نماینده‌گان فرمان تقنینیِ رییس‌جمهوری در مورد قانون انتخابات و قانون ساختار، وظایف و صلاحیت‌های نهادهای انتخاباتی را رد کرد. اصلاحات در نظام انتخاباتی کشور، از شرط‌های اصلی توافق‌نامۀ سیاسی میان رهبران دولت وحدت ملی است که باید خیلی وقت پیش از این، راه را برای برگزاری انتخاباتِ شفاف و عادلانه در کشور باز می‌کرد. به دلیل همین مشکل، برگزاری انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی تا به امروز با تأخیر مواجه شده و عملاً کار مجلس نماینده‌گان از پنج سال دورۀ تقنینی، وارد هفتمین سالِ خود شده است.
    بسیاری از حقوق‌دان‌ها به این باور اند که مطابقِ قانون اساسی افغانستان، ادامۀ کار مجلس نماینده‌گان بیش از زمانِ تعیین شده، مشروعیتِ این نهاد را با پرسش روبه‌رو می‌سازد؛ ولی برخی از اعضای مجلس نماینده‌گان با تمسک به بند دیگر همین ماده از قانون، استدلال می‌کنند که پایان یک دورۀ کاری مجلس نماینده‌گان، مصادف با آغاز دورۀ دیگرِ آن است و تا آن زمان که برگزاری و اعلام نتایج انتخابات را در بر می‌گیرد، اعضای مجلس می‌توانند به کار خود به صورتِ قانونی ادامه دهند.
    با این‌که چنین استدلالی می‌تواند ظاهراً مجاب‌کننده به نظر برسد، ولی به هیچ صورت نمی‌تواند مستمسکِ قانونی برای ادامۀ کار مجلس برای یک مدتِ طولانی فراهم کند. شاید بتوان با چنین روحیه‌یی، دو- سه ماه ادامۀ بیشترِ کار مجلس را توجیه کرد، ولی هرگز نمی‌توان ادامۀ کارِ دو و سه سال آن را بیشتر از معیاد تعیین‌شده، با روحیۀ قانون مطابق دانست.
    شاید آن عده از نماینده‌گان مجلس حق‌به‌جانب باشند که می‌گویند برگزاری به‌موقع انتخابات، از وظایفِ حکومت است و تقصیر ادامۀ کار مجلس، به گردنِ مجلس نماینده‌گان نیست؛ ولی با آن‌هم اعضای مجلس باید در اجرایی شدنِ مفاد توافق‌نامۀ سیاسی، از خود انعطافِ بیشتری نشان می‌دادند، نه این‌که عملاً با رد فرمان‌های تقنینی در مورد اصلاحات انتخاباتی، جلو اجرایی شدنِ یکی از مهم‌ترین شروطِ توافق‌نامۀ سیاسی را بگیرند.
    بسیاری‌ها به دنبال رد فرمان‌های تقنینی رییس‌جمهوری از سوی مجلس، نسبت به نیت ارگ ریاست جمهوری در عملی شدنِ اصلاحات انتخاباتی دچار تردید شدند و گمانه‌زنی کردند که لابد آقای رییس جمهوری شخصاً نمی‌خواهد که چنین اتفاقی بیفتد. یکی از نماینده‌گان مجلس هم چندی بعد از این جار و جنجال‌ها، در مقاله‌یی نوشت که پیش‌نویس قانون انتخابات هیچ تغییری را نشان نمی‌داد و به همین دلیل مجلس آن را رد کرد. اما سوال این‌جاست که آیا این بار پیش‌نویس قانون انتخابات از سوی رییس جمهوری در غیاب اعضای مجلس توشیح خواهد شد؟
    پاسخ به این سوال کارِ ساده‌یی نیست و باید منتظر زمان بود. ولی برخی مسایل را می‌توان از همین حالا هم پیش‌بینی کرد. نخست این‌که واقعاً از جار و جنجال‌های موجود میان ارگ و سپیدار مشخص می‌شود که ریاست جمهوری افغانستان در مورد اصلاحات نظام انتخاباتی، ریگی در کفش دارد و نمی‌خواهد آن‌گونه که لازم است، این اصلاحات صورت گیرد.
    تقرر یوسف نورستانی به عنوان سفیر و ایجاد موانع بر سرِ راه اصلاحات انتخاباتی، همه بیانگر عدمِ علاقه و ارادۀ ریاست‌جمهوری افغانستان به آوردن اصلاحاتِ همه‌جانبه و فراگیر انتخاباتی است. حتا اگر داکتر عبدالله عبدالله رییس اجرایی دولت وحدت ملی هم در سخنانِ اخیرش به این مسایل اشاره نمی‌کرد، بازهم مشخص بود که ارگ ارادۀ لازم برای اصلاحاتِ انتخاباتی را ندارد. این مسأله از همان زمانِ به کرسی نشستنِ آقای غنی مشخص بود و تا به حال هم که چندان تغییری در این موضع نیامده است.
    دوم این‌که در آستانۀ کنفرانس بروکسل با توجه به حساسیت جامعۀ جهانی به مسالۀ انتخابات در افغانستان، برای رییس جمهوری چندان آسان نخواهد بود که همچنان بخواهد مانع چنین اصلاحاتی شود. او مجبور است که در کنفرانس بروکسل برای جلب حمایت جهانی از خود، به امر انتخابات از حالا توجه نشان دهد و به اصطلاح دست خالی به این کنفرانس نرود. به ویژه این‌که یکی از خواست‌های اساسی جامعۀ جهانی، اصلاحات در نظام انتخاباتی افغانستان است. آقای غنی در آستانه این کنفرانس مهمِ جهانی در مورد افغانستان، نمی‌تواند “دو تربوز را به یک دست بگیرد”؛ یعنی این‌که هم حمایت جامعۀ جهانی را به دست آورد و هم دست به اصلاحات انتخاباتی نزند و گویا حمایت‌گران داخلیِ خود را ناراحت نسازد.
    سوم این‌که واکنش داکتر عبدالله به عدم اجرایی شدنِ مفاد توافق‌نامۀ سیاسی، ارگ را در وضعیتِ دشواری قرار داده است. حالا آقای عبدالله به عنوان نیمی از دولت وحدت ملی هم به‌شدت خواهان انجام اصلاحات انتخاباتی است. با توجه به چنین فضایی، برای آقای غنی دشوار خواهد بود که مثل گذشته بحث اصلاحات نظام انتخاباتی را به تأخیر و احتمالاً به فراموشی بسپارد. اما او کارهای دیگری انجام داده می‌تواند که خطرناک‌تر از عدم آوردنِ اصلاحات انتخاباتی است و آن این‌که تجربۀ کابل‌بانک را به صورتِ دیگری در مورد اصلاح نظام انتخاباتی نیز تکرار کند.
    همه به یاد دارند که آقای غنی به محض رسیدن به کرسی ریاست‌جمهوری، مبارزه با فساد را از خطوط قرمزِ خود اعلام کرد و در آستانۀ کنفرانس لندن، پروندۀ کابل‌بانک را که در اذهان جهانی به عنوان بزرگ‌ترین پروندۀ فساد اداری در افغانستان شهرت یافته بود، باز کرد. اما در عمل کاری صورت نداد که بتوان آن را به عنوان دستاورد دولت در امر مبارزه با فساد عنوان کرد. تنها کاری که آقای غنی در مورد پروندۀ کابل‌بانک انجام داد، سروصدایِ رسانه‌یی و به تبع، ایجاد این توهم در میان کمک‌دهنده‌گانِ مالی افغانستان بود که رییس‌جمهوری افغانستان ارادۀ کامل برای مبارزه با فساد دارد. حالا هم بعید نیست که همین بلا را در آستانۀ کنفرانس بروکسل، بر سرِ اصلاحات نظام انتخاباتی وارد کند.

    Thursday, August 25, 2016

    تغییر توازن در منطقه قفقاز/

    اندیشکده استراتفور گزارش داد؛ 

    تغییر توازن در منطقه قفقاز/ تقویت محور روسیه-آذربایجان-ایران 

    شناسه خبر: 1165723 سرویس: بین الملل 
    روسیه، ایران و آذربایجان

    علیرغم تقویت ارتباط روسیه با آذربایجان، مسکو به احتمال زیاد ارمنستان را چندان تحت‌فشار قرار نخواهد داد و این کشور را چندان به عقب نخواهد راند. روسیه همانند گذشته، باز هم رویکرد معمول خود برای استفاده از فرصت‌ها در هر موقعیت ممکن را اتخاذ نموده است. 

    به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، اندیشکده استراتفور در گزارشی به بررسی روابط روسیه، آذربایجان و ایران پرداخت. این اندیشکده آمریکایی در گزارش خود نوشت: توازن در منطقه قفقاز در حال تغییر است. با خروج ایران از تحریم‌ها، این کشور در حال ورود به مناطق شمالی‌اش می‌باشد و جسارت بیشتری یافته است. روسیه نیز در حال تغییر رویه خود است، و در مناقشه بلند مدت قره‌باغ به جای ارمنستان، طرف آذربایجان را گرفته است. در اوایل ماه اگوست، آذربایجان تلاش نمود تا با برگزاری نشستی در باکو، و میزبانی از رؤسای جمهور ایران و روسیه، روی این تغییرات سرمایه‌گذاری نماید. این نشست به بحث درباره طرح‌های مقابله با تروریسم و مذاکرات قره‌باغ و اختلافات پیرامون دریای خزر اختصاص داشت. اما روابط منطقه‌ای، به ویژه کریدور حمل‌ونقل شمال-جنوب و آیتم‌های ساخت راه‌آهن مربوط به این کریدور در اولویت موضوعات این نشست قرار داشتند و به اختلافات پرداخته نشد.
    کریدور حمل‌ونقل شمال به جنوب با مسافت 7200 کیلومتر (4500 مایل)، برای اولین بار در سال 2008 مطرح شد. این کریدور شامل ساخت راه‌آهن، زیرساخت‌های مسیر زمینی و دریایی می‌شود که از ایران تا روسیه و در خاک آذربایجان امتداد می‌یابد. در واقع، اجرای این پروژه دشوار خواهد بود، چرا که این پروژه نیازمند حضور تعداد کثیری از سهامداران و هزینه 400 میلیون دلاری است.
    کریدور حمل‌ونقل شمال جنوب تأثیر بسزایی بر نظم ژئوپلیتیک منطقه خواهد داشت. این کریدور ایران را با بنادر منطقه بالتیک در روسیه مرتبط می‌سازد و برای روسیه نیز امکان ارتباط ریلی با خلیج فارس و شبکه راه‌آهن هندوستان را فراهم می‌نماید. حداقل روی کاغذ، این مسئله بدان معناست که از طریق این مسیر انتقال کالا از بمبئی به بندرعباس در ایران و سپس به باکو میسر خواهد شد. بنابراین از طریق این مسیر، انتقال کالا به بندر آستاراخان و سپس به مسکو، سنت‌پترزبورگ و سپس به اروپا نیز امکان‌پذیر می‌شود. این پروژه در حال شکل‌گیری و شروع به کار است. ارتباطات ریلی میان ایران و آذربایجان در حال شکل گرفتن است، و حتی شبکه ریلی این دو کشور به سیستم ریلی روسیه نیز ارتباط خواهند یافت.
    علیرغم حضور وزنه‌های سنگین و عناصر تأثیرگذار در منطقه برای حصول منافع از این پروژه، کریدور حمل‌ونقل شمال به جنوب، به شکلی ویژه برای آذربایجان، یک سرمایه ژئوپلیتیک به حساب می‌آید. باکو اشتیاق بسیاری برای همکاری با غرب دارد و این مسئله به میزان زیادی سبب رنجش تهران و مسکو است. دولت آذربایجان در پروژه‌های غربی نظیر باکو-تفلیس-جیحون مشارکت داشته است و نشان داده است که خواهان همکاری در خط لوله ترانس-آناتولی و خط آهن باکو-تفلیس-قارص نیز است. موارد مذکور سبب ارتباط دریای خزر و سیاه می‌شود. نقش مشهود و اصلی آذربایجان در کریدور حمل‌ونقل شمال به جنوب برای این کشور، به ویژه در برابر رقیب اصلی‌اش ارمنستان، مزایی را برای این کشور در پی دارد.
    اما این مسیر تنها پروژه ریلی محتمل برای منطقه قفقاز نخواهد بود. به غیر از مسیر مذکور، دو مورد دیگر نیز مطرح می‌باشند: مورد اول از روسیه از طریق منطقه جدایی‌طلب اوستیای جنوبی به ارمنستان و مورد دوم از طریق آبخازیا. آذربایجان عمدتاً به دلایل نظامی با ارتباط مستقیم ریلی ارمنستان با روسیه مخالف است، اگرچه در مخالفت‌های این کشور دلایل اقتصادی نیز دخیل می‌باشند. کریدور حمل‌ونقل شمال به جنوب اگر از ارمنستان عبور نکند سبب انزوای بیشتر ارمنستان می‌شود، چرا که این مسئله به ایران امکان ارتباط با شرق ترکیه از طریق مسیر ریلی باکو، تفلیس و قارص را می‌دهد. این ارتباط با بنادر گرجستان در حاشیه دریای سیاه به صورت کامل ارمنستان را در انزوا قرار می‌دهد، و تا حدودی تمایلات این کشور برای برخورداری از ارتباطات بیشتر در منطقه را خنثی می‌کند و در عین حال سبب تقویت جایگاه باکو نیز می‌گردد.
    زمان برگزاری اجلاس باکو به بهترین شکل ممکن به نفع آذربایجان بود. مسکو دولت ایروان را تحت‌فشار گذاشت تا در مسئله قره‌باغ امتیازاتی بدهد، همین امر سبب افول و سردی روابط دو کشور شد. در حال حاضر دولت سرژ سرکیسیان، رئیس‌جمهور ارمنستان نیز به صورت گسترده با اعتراضات خشن و نارضایتی سیاسی مواجه است. همچنین شواهد فعلی، حاکی از موفقیت‌آمیز بودن اقدامات آذربایجان در این رابطه می‌باشند. تنها دو روز پیش از آغاز نشست در باکو، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه در مسکو برای گفتگو پیرامون مسئله قره‌باغ میزبان مقامات ارمنستان بود. سیران اوهانیان، وزیر دفاع ارمنستان در مسکو گفت که کشورش، به ویژه در صورت فروش تجهیزات نظامی از سوی روسیه به آذربایجان، در مسئله قره‌باغ به صورت یکطرفه امتیازی نخواهد داد. پوتین نیز در پاسخ گفت که آذربایجان یک تولیدکننده نفتی و برخوردار از ذخایر طلا و با اقتصادی در حال رشد است و می‌تواند هر آنچه را که می‌خواهد خریداری نماید.
    در حاشیه اجلاس باکو، دمیتری راگوزین، معاون نخست‌وزیر روسیه اعلام کرد که آذربایجان قراردادی را برای خرید 10 فروند هواپیمای Irkut MC-21 از روسیه در فوریه 2017 امضا خواهد نمود که مدت‌ها امضای آن به تأخیر افتاده است. روسیه همچنین با افتتاح یک کارخانه ساخت بالگرد و کارخانه مونتاژ هواپیما در باکو موافقت کرده است. پس از نشست باکو، رسانه‌های ایران شایعاتی را مبنی بر این منتشر کردند که ایران و آذربایجان امضای توافقات تجاری با اتحادیه اقتصادی اوراسیا به رهبری روسیه را در نظر دارند. همچنین روسیه امیدوار است که حضور آذربایجان در بلوک اقتصادی سبب امکان اجرای سیاست‌های موافق با روسیه و همکاری نظامی گردد، و در عین حال این حضور سبب کم‌رنگ شدن گفتگوها پیرامون پروژه‌های انتقال گاز طبیعی به غرب از طریق دریای خزر بشود. اما سایر خروجی‌های رسانه‌ای این شایعات را تأیید نکرده‌اند.
    علیرغم تقویت ارتباط روسیه با آذربایجان، مسکو به احتمال زیاد ارمنستان را چندان تحت‌فشار قرار نخواهد داد و این کشور را چندان به عقب نخواهد راند. برخلاف حمایت ظاهری از باکو در برابر ایروان، دولت روسیه موقعیت ضعیف سرکیسیان را درک می‌کند و خواهان سقوط دولت او نیست. افزون بر این، رئیس‌جمهور ارمنستان نیز نشان داده است که عدم ارائه امتیاز در مسئله قره‌باغ بیشتر به نارضایتی عمومی برمی‌گردد و این مسئله یک استراتژی هماهنگ شده نیست. اما در حال حاضر آنچه باکو به روسیه پیشکش کرده است بسیار وسوسه کننده‌تر از آن است که این کشور بتواند از آن چشم‌پوشی نماید. به هر حال ارمنستان هم همانند آذربایجان در حال حاضر به روسیه نیاز دارد. روسیه همانند گذشته، باز هم رویکرد معمول خود برای استفاده از فرصت‌ها در هر موقعیت ممکن را اتخاذ نموده است.