Wednesday, September 28, 2016

مـردی کـه سیاست را بد فهمیده است

مـردی کـه سیاست را بد فهمیده است

احمد عمران/ سه شنبه 6 میزان 1395/
من در سال‌هایی که به نقد کارنامۀ حامد کرزی رییس‌جمهوری پیشین پرداخته‌ام، همواره از سوی دوستانی که هنوز هم در حلقۀ خاصِ او قرار دارند، مورد سرزنش واقع شده‌ام که چرا این‌همه بدبینانه به این فرد نگاه می‌کنم. آن‌ها استدلال می‌کنند که کرزی نسبت به هر سیاست‌مدارِ دیگر کشور، 
mandegar-3
امتیازهایی دارد که دیگران از آن‌ها عاری اند. به نظر آن‌ها، کرزی دستش به خون و مال آلوده نشده و صادقانه تلاش کرده است که افغانستان را وارد فازِ تازه‌یی از روابط و سیاست سازد. آن‌ها می‌گویند که کرزی مردی حلیم، بردبار و به دور از تعصباتِ زبانی و قومی است. من اما در پاسخ همواره به این دوستان متذکر می‌شدم که من هیچ دشمنی‌یی با آقای کرزی ندارم و گاهی چیزهایی هم که می‌نویسم، برآیندِ اتفاق‌هایی‌ست که می‌افتند و من در نهایت تحلیلم از وضعیت و نقشی که آقای کرزی در تحولاتِ کشور بازی کرده است را روایت می‌کنم. این روند کاملاً منطقیِ برخوردِ من با رویدادهاست و اگر چنین نکنم، به خودم و برداشت‌هایم خیانت کرده‌ام. شاید در برخی موارد، زیاده‌روی کرده باشم ولی هرگز از جادۀ اعتدال، خلافِ یک عده بیرون نشده ام. آن‌چه را که به نظر خوب رسیده، خوب گفته‌ام و آن‌چه را که به نظرم نادرست بوده، نتوانسته ام مثل برخی‌ها ماستمالی کنم. من نمی‌گویم که از سیاست و تحلیلِ سیاسی سررشته دارم، ولی در حدِ توانِ خود می‌توانم مسایل خُرد و بزرگِ سیاست را از زاویۀ یک روزنامه‌نگار ببینم و تحلیل کنم.
گفت‌وگوی آقای کرزی با بی‌بی‌سی فارسی، شاید یک بارِ دیگر مرا در تحلیل‌هایم نسبت به آقای کرزی و سیاست‌هایش برحق نشان داد. او در یک گفت‌وگوی ویژه با بی‌بی‌سی عملاً نشان داد که سیاست‌مدارِ خوبی نیست. من گاهی در نوشته‌هایم بر این مسأله تأکید می‌ورزیدم که آقای کرزی یا سیاست را بد می‌فهمد و یا این‌که بد می‌خواهد از آن استفاده کند. حالا اما می‌گویم که آقای کرزی نه‌تنها سیاست را بد می‌فهمد، بل از بد هم استفاده می‌کند.
کرزی در گفت‌وگوی خود با بی‌بی‌سی، برای این‌که مخالفتِ خود با حملات هواییِ امریکا به پناهگاه‌های طالبان را نشان دهد، گفت که بگذارید آن‌ها (طالبان) چند ولایت را به تصرفِ خود درآورند؛ زیرا این بهتر است نسبت به این‌که مورد حملۀ هوایی از سوی امریکایی‌ها قرار گیرند. آقای کرزی در این گفت‌وگو تأکید کرد که حداقل طالبان افغان اند و اگر بخشی از کشور به وسیلۀ آن‌ها اداره شود، هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود.
شاید این عینِ سخنانِ آقای کرزی در این گفت‌وگو نباشد، ولی عین محتوای آن بدون شک هست. و اما حالا به عین سخنانِ آقای کرزی توجه کنید: “طالبان از کجا هستند؟ طالبان افغان هستند. اگر افغان هستند، یک قوت افغان می‌آید و یک جایی را می‌گیرد، ما هم یک افغان هستیم پس در آن صورت ما یک جایی را می‌گیریم، ما چه حق داریم؟ اگر ما همه افغان هستیم، یک افغان چرا یک افغان را می‌گوید که تو این‌ جای را گرفته نمی‌توانی و ما چرا به زور امریکا بگیریم؟ اگر طالب به پای خود می‌آید ما به طیارۀ امریکا چرا برویم؟”
مشکلِ آقای کرزی دقیقاً همین‌جاست؛ اگر واقعاً او اعتقاد دارد که نباید گروه‌های تررویستی که دست به جنایت می‌زنند و می‌خواهند شهرهای افغانستان را ویران کنند، به‌وسیلۀ نیروهای خارجی که برای همین منظور به افغانستان آمده اند، عقب زده نشوند؛ چرا او حکومتِ پس از طالبان را پذیرفت و در آن زمان نگفت که این‌ها افغان هستند که بر سرزمینِ خود حکومت می‌کنند؟ آقای کرزی فراموش کرده است که با زورِ چه کسانی بر اریکۀ قدرت تکیه زد و سال‌ها به‌وسیلۀ چه کسانی محافظت شد. آقای کرزی در دورۀ موقت و انتقالی به‌وسیلۀ نیروهای امریکایی محافظت می‌شد، زیرا او در آن سال‌ها به نیروهای کشورش اعتماد نداشت. چرا آقای کرزی نمی‌خواست محافظانِ او “افغان”ها باشند؟ آیا او برای چنین سوالی پاسخ دارد؟
آقای کرزی با عوام‌فریبی می‌خواهد بر اشتباه‌هایی که در طول پانزده سال گذشته پشتِ سرهم مرتکب شده، سرپوش بگذارد. آقای کرزی در پانزده سال حکومت‌داری خود، افغانستان را از مسیری که باید طی می‌کرد و به کشوری خودبسنده و مقتدر تبدیل می‌شد، منحرف ساخت. او میلیاردها دالر امکانات را حیف‌ومیل کرد و سبب شد که نزدیکان و خانواده‌اش نیز از آن‌ها سوءاستفاده کنند. امروز مشخص شده که حتا خودش نیز از خورد و بردهای کلان بی‌نصیب نبوده است. علاوه بر این‌ها، آقای کرزی در زمان حکومت‌داری خود عملاً تعصباتِ قومی و زبانی را در کشور دامن زد و از آن‌ها به سود سیاست‌های خویش استفاده برد. آقای کرزی سیاست‌مداری قبیله‌گرا بود و صدها مورد را می‌توان برشمرد که او برای ایجاد فضای اختلاف میان اقوام کشور هزینه کرده است. آقای کرزی حداقل برای شماری افراد در ولایت‌های مختلف هر ماه پول‌های گزاف می‌فرستاد تا تعصب و قوم‌گرایی را ترویج کنند. مگر در زمانِ آقای کرزی نبود که این‌همه بحث‌های قومی و زبانی در کشور قوت گرفت؟ این بحث‌ها از کجا مدیریت می‌شدند؟
یکی از کارمندان ریاست‌جمهوری زمانِ آقای کرزی که حالا در خارج از کشور زنده‌گی می‌کند، در آخرین نوشته‌اش در مورد حکمتیار می‌نویسد که نزدیک‌ترین مشاورانِ آقای کرزی اعضای برجستۀ این حزب بودند که به او تلقین می‌کردند که به دیگر اقوام کشور نزدیک نشود. به گفتۀ این فرد، او سه مرتبه به آقای کرزی در این مورد چیزهایی گفته و از جمله این‌که نزدیکی به چنین افرادی، او را به دشمنِ نیمی از مردم افغانستان تبدیل می‌کند.
دفاعِ آقای کرزی از طالبان در ادامۀ همان سیاستِ قبیله‌گراییِ او قرار دارد. قیبله‌گرایی یک مفهومِ طردشده در سیاست‌های جهان است. قبیله‌گرایی به این معناست که شما یقین پیدا کنیـد دیگران در انسانیت با شما شریک نیستند. آقای کرزی چنین سیاست‌مداری بود و حالا نیز هیچ فرقی نکرده است. او نمی‌تواند تمایلاتِ قلبی‌اش را پنهان کند. او از آغاز با طالبان دشمنی نداشت و حالا هم ندارد. مگر هزاران طالب در زمانِ او از زندان‌ها رها نشدند؟ مگر در حملات انتحاری در کابل، شواهدی به دست نیامد که نشان می‌داد که کشتار غیرنظامیان به‌وسیلۀ کسانی صورت گرفته که زمانی در زندان بوده‌اند و به فرمانِ آقای کرزی از زندان رها شده اند؟
با این حساب، آقای کرزی معمار افغانستانِ نوین نیست، او تباه‌کنندۀ افغانستان نوین است!

Tuesday, September 27, 2016

عذر خواهي تيار نروژ

عذرخواهی تئاتر ملی نروژ به دلیل همکاری با مرکز تئاتر رژیم صهیونیستی+فیلم 

شناسه خبر: 1197646 سرویس: بین الملل 
تئاتر ملی نروژ

مقامات مرکز تئاتر ملی نروژ پس از قطع همکاری دو ساله خود با مرکز تئاتر هابیمای اسرائیل، رسما از مردم فلسطین به دلیل این همکاری عذرخواهی کردند. 

به گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، مقامات تئاتر ملی نروژ طی یک پیام ویدئویی از همکاری با مرکز تئاتر هابیمای اسرائیل عذرخواهی کردند. 
سخنگوی مرکز ملی تئاتر نروژ طی این پیام ویدئویی گفت: 

«امروز روز بزرگی برای تئاتر ملی نروژ محسوب می شود. امروز ما به صورت علنی و به دلیل همکاری متقابل و شرم آور با مرکز تئاتر هابیمای اسرائیل از شما عذرخواهی می کنیم.
دو سال پیش که کارگردان ما همکاری با اسرائیل را در پیش گرفت ما از این موضوع آگاه نبودیم که هابیما و دیگر موسسات هنری اسرائیل در حال ایفای نقش خود برای عادی سازی اشغالگری های اسرائیل ها هستند. ما نمی دانستیم که هنر و تئاتر اسرائیل ابزار مهمی برای اسرائیل محسوب می شود تا از طریق آن تصویر مطلوبی از خود در ذهن جهانیان به عنوان یک ملت انسان دوست و ضد نژادپرستی ارائه دهد.
ما از این امر آگاه نبودیم زیرا حتی یک جستجوی ساده برای فهم این موضوع انجام ندادیم تا حقیقت را دریابیم.
ما نمی دانستیم که مردم و جامعه مدنی فلسطین در حال مبارزه با تحریم های اقتصادی و فرهنگی هستند که اسرائیل بر آن ها تحمیل کرده است. زیرا فلسطینیان راه دیگر برای احقاق حقوق خود و پس گرفتن سرزمین اشغالی خود نداشتند.
زمانی که ما در حال همکاری با اسرائیل بودیم آن ها در حال بمباران نوار غزه و مردم بی گناه آن بودند.
تعداد زیادی از کودکان بر اثر حملات بی رحمانه اسرائیلی ها کشته و زخمی شدند و بسیاری از آنان نیز بی خانمان شدند.
خیلی خیلی متاسفیم که از وجود این گونه حقایق آگاه نبودیم. ما خیلی شرمنده ایم.
اما تئاتر ملی نروژ دیگر نمی تواند واقعیات جهان بیرونی را نادیده بگیرد و با اسرائیلی ها همکاری داشته باشد. ما دیگر نمی توانیم مانند ابزاری در دست آن ها باشیم تا آن ها با استفاده از ما بتوانند به اهداف پلید خود دست یابند.
ما باید بقیه موسسات هنری و تئاتر اروپا را نیز از این امر اگاه سازیم تا آن ها نیز با هابیما همکاری نکنند.
ما از امروز به بعد از مردم فلسطین حمایت خواهیم کرد خواهان لغو تحریم های اقتصادی و فرهنگی که بر آن ها تحمیل شده هستیم.
در پایان از اینکه موضوع به این بزرگی را فراموش کرده بودیم و این امر موجب شد تا آن را مجدد به خاطر بیاوریم بسیار خرسندیم.
زنده باد فلسطین آزاد.»
تئاتر ملی نروژ
انتهای پیام/

حكمتيار بجاي طالبان

یادداشت/ 

نقش دوگانه پاکستان در روند صلح افغانستان؛ حکمتیار به جای طالبان 

شناسه خبر: 1197407 سرویس: بین الملل 
پاکستان و افغانستان

علیرغم اینکه انتظار می‌رود پاکستان در روند صلح دولت افغانستان همکاری‌ کند اما تاکنون این کشور بدلیل فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی، نقش دوگانه‌ای را ایفا کرده است و بجای کشاندن طالبان پای میز مذاکره، از مذاکرات صلح حکمتیار با دولت کابل حمایت می‌کند. 

به گزارش دفتر منطقه‌ای خبرگزاری تسنیم، پاکستان یکی از مؤلفه‌های اصلی در جنگ و صلح، ثبات و بی‌ثباتی افغانستان است. در تمام تحولات سیاسی چند دهه‌ی اخیر، پاکستان بازیگر اول در سیاست افغانستان بوده و ارتش و سیاست‌مداران این کشور به گونه‌ای مستقیم و غیر‌مستقیم در بازی‌های سیاسی افغانستان نقش داشته‌اند.
این کشور در زمان جهاد به علت دخالت‌های فراوان و در دست داشتن اهرم‌ها و کانال‌های فشار و حمایت از مجاهدین، به طرفِ اصلیِ شوروی سابق در مذاکرات بین‌المللی تبدیل شده بود.
اکثر جریان‌های مجاهدین و سران آن‌ها در پاکستان دفتر و پایگاه داشتند و از طریق اسلام‌آباد تغذیه و‌ تجهیز‌ می‌‌شدند. پس از آن در زمان پیروزی مجاهدین و جنگ‌های داخلی نیز پاکستان به عنوان یکی از بازیگران اصلی در افغانستان بود و در جهت‌دهی معادلات سیاسی و در جنگ و صلح نقش اصلی را بر عهده داشت.
نقشی را که پاکستان در جریان جهاد علیه شوروی‌ها داشت، در زمان پیروزی مجاهدین و جنگ‌های داخلی نیز کماکان حفظ کرد.
در زمان رژیم طالبان، این نقش پر‌رنگ‌تر از هر زمان دیگری شد. اگر در زمان جهاد مردم افغانستان علیه شوروی، تعدادی مستشار‌ نظامی پاکستان برای هماهنگی و مدیریت جنگ در افغانستان حضور داشتند، در زمان طالبان، عملاً سربازان و افسران نظامی پاکستان در قالب سپاه طالبان و گروه‌های متحد با آن وارد افغانستان شدند و بدین ترتیب اساساً پاکستان به یکی از طرف‌های اصلی منازعه‌ افغانستان بدل شد.
در آن زمان پاکستان و امارات متحده‌ عربی تنها کشورهایی بودند که طالبان را به عنوان یک دولت به رسمیت شناخته بودند و عملاً از آن‌ حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی می‌کردند. از سال 2001 به بعد و با ایجاد فصل جدید سیاسی‌ در افغانستان، این کشور با این ‌که در قامت یکی از متحدان‌ اصلی منطقه‌ای آمریکا در مبارزه با تروریسم عرض اندام نمود، اما هیچ‌گاه رابطه‌ خود را با اشخاص و کانال‌های این گروه قطع نکرد و عواملی را که قبل از آن معادله‌ جنگ و صلح افغانستان را مدیریت می‌کردند، همچنان حفظ نمود.
پس از خروج نیروهای خارجی و آغاز مذاکرات صلح در افغانستان، بار دیگر پاکستان نقش دوگانه خود را در این کشور به صورت برجسته‌ای پیگیری کرد؛ از یک‌‌سو در سیاست‌های اعلانی خود مذاکرات صلح با طالبان را دنبال کرد و در این مسیر به تناوب، بانی برگزاری نشستهای چندجانبه با کشورهای مختلف شد و از سوی دیگر در سیاست های اعمالی خود از آنجا که منافع‌اش را در ایجاد ناامنی در افغانستان و عدم همسویی کابل و دهلی‌نو می‌داند، با مانع تراشی، از روند تحقق صلح طالبان با دولت کابل جلوگیری کرده است.
اکنون نیز که انتظار می‌رود پاکستان در روند مصالحه‌‌ دولت افغانستان همکاری‌ کند، این کشور همچنان نقش دوگانه خود را حفظ کرده است و به جای کشاندن طالبان به پای میز مذاکره، از مذاکرات صلح حکمتیار با دولت کابل حمایت می‌کند.
نکته قابل تأمل اینکه پاکستان این بار نه از موضع قدرت بلکه به دلیل فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی، حکمتیار را دستاویز و وجه‌المصالحه‌ای برای برون رفت از چنین فشارهایی قرار داده است. حقیقت این است که پاکستان همواره می‌خواهد از کارت طالبان در افغانستان استفاده نماید.‌ این کشور هرگز راضی نخواهد شد که کارت‌های برنده‌اش را در معادلات سیاسی افغانستان و منطقه از دست بدهد، اما اکنون تحت شرایط موجود ناگزیر به مانور دادن با کارت حکمتیار شده است.
دلایل ایفای نقش دوگانه پاکستان در مورد صلح حکمتیار به جای طالبان را می‌توان در موارد زیر دنبال کرد:
مورد اول: به نظر می‌رسد که افزایش فشار غربی‌ها به ویژه حکومت آمریکا بر پاکستان باعث شده است که این کشور حزب اسلامی را ترغیب به مذاکره با دولت کابل نماید. طبق اعلام رسانه‌های گروهی، کمک سیصد میلیون دلاری آمریکا به پاکستان به حالت تعلیق درآمده و چندان دور از ذهن نخواهد بود که پس از این فشارهای بیشتری بر حکومت پاکستان اعمال شود.
مورد دوم: در معرض اتهام قرارگرفتن پاکستان در جریان عملیات تروریستی در هند است که بار دیگر نام سازمان اطلاعاتی پاکستان را بر سر زبانها انداخت و به همین نسبت فشارهای منطقه ای به ویژه از جانب هند بر پاکستان افزایش یافت.
مورد سوم: به پیشنهاد میزبانی چین برای مذاکرات صلح طالبان و دولت کابل اشاره دارد. چین برای جلوگیری از گسترش فعالیت‌های شبه‌نظامیان و ناامنی در مرزهای کشورش خواستار برگزاری مذاکرات صلح شده تاجایی که در ماه‌های اخیر پکن به صورت آشکار پیشنهاد میزبانی مذاکرات صلح طالبان و دولت افغانستان را مطرح کرده است، امری که چندان به مذاق پاکستان خوش نیامد. 
علت عمده و تأثیرگزار دیگری که نمی‌توان از آن غافل شد، کاهش نفوذ پاکستان بر طالبان افغانستان است. امری که زمزمه‌های آن پس از ایجاد دفتر قطر و مذاکره مستقیم طالبان با آمریکا شنیده شد و پس از آن نیز به تناوب در موضوعات مختلف دنبال شد.
با توجه به موارد اشاره شده می‌توان گفت که تلاش پاکستان در کشاندن گلبدین حکمتیار پای میز مذاکره با دولت کابل، نه تنها کمکی به روند صلح در افغانستان نمی‌کند بلکه حتی از فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای بر پاکستان نیز نمی‌کاهد و به تعبیری پاکستان آب در هاون می‌کوبد؛ زیرا از یک سو توافقنامه‌ای که میان حزب اسلامی حکمتیار و دولت کابل امضا شده است یک توافقنامه غیرعادلانه است و از سوی دیگر حزب اسلامی جایگاه سیاسی مناسب در جامعه افغانستان ندارد و شاید نتواند در آینده نیز نقش و جایگاهی مهمی در روند صلح داشته باشد.

Sunday, September 25, 2016

مردی که خود را یک سلطان می پندارد»


جنگ کثیف اردوغان
«مردی که خود را یک سلطان می پندارد»
Selahattin Demirtas
رئیس جمهوری ترکیه، با عطش رشدیابنده اش برای قدرت، به تعقیب و آزار مخالفان پرداخته است. یکی از مسئولان اصلی چپ، این کجروی اقتدارگرایانه را شرح می دهد. در ۲۰ ماه مه، رای به یک اصلاحیه موقت قانون اساسی موجب لغو فوری مصونیت پارلمانی دهها نماینده مجلس شد و زندگی سیاسی را بازهم بیشتر به باتلاقی که می رود درآن فروافتد نزدیک کرد. قانونی که در آن روز تصویب شد، نه تنها خود قانون اساسی، بلکه کل حقوق دموکراتیک را نیز به سخره می گیرد.
این اصلاحیه که به فرمان رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری به تصویب رسید، عمدتا حزب دموکراتیک خلق ها (HDP) (۱) را هدف گرفته بود که پرتحرک ترین گروه در مجلس است. حدود ۴۱۷ مورد اتهام به ۵۳ نماینده حزب دموکراتیک خلق ها به خاطر اظهاراتشان در گردهمایی های عمومی وارد شد. به عبارت دیگر، این نمایندگان منحصرا به خاطر استفاده از حقوق اساسی خود درمورد آزادی بیان مورد تعقیب قرارمی گیرند. با این کار، آقای اردوغان گامی دیگر درجهت حذف حزب دموکراتیک خلق ها از زندگی سیاسی برداشته است.
رئیس حکومت حزب ما را مانعی درراه برقراری یک قدرت اقتدارگرا می داند، زیرا تشکل سیاسی ما پایگاه اصلی نیروهای مردمی و دموکراتیک ترکیه به طور اعم، و برای جنبش سیاسی کرد به طور اخص است و او قصد دارد آن را به سکوت وادارد.
او می خواهد راه بر هرگونه مخالفت ببندد و صداهایی که در مجلس (۲) تجاوز به حقوق انسانی در مناطق دارای اکثریت کرد را افشا می کنند درگلو خفه کند.
ما دربرابر مانوور هایی که هدف آنها کشاندن نمایندگان ما به دادگاه هایی که به دستگاه جنگی در خدمت حزب عدالت و توسعه (AKP) تبدیل شده اند تسلیم نمی شویم. ما دست دردست دیگر نیروهای دموکراتیک نبرد خود برای عدالت و برابری را پی می گیریم و دربرابر تعقیب ها و بازداشت های نمایندگان محلی خود ایستادگی می کنیم (۳). کشوری که در گذشته نه چندان دور درمورد هماهنگ سازی مقررات دموکراتیک خود با اتحادیه اروپا گفتگو می کرد، اکنون درگیر صدای گوش خراش خودروهای ضدگلوله و تیربارها درشهرهای کردنشین و نعره های خشم آلود آقای اردوغان است که ظاهرا می پندارد که کافی است برای تثبیت مشروعیت خود با صدای هرچه بلندتر از کاخ خود فریاد بکشد.
باردیگر جنگی غیررسمی با عواقب منحوس علیه شهرهای کرد نشین آغاز شده و یک پارچگی جامعه را تهدید می کند. این جنگ با سلاح های سنگین و تانک هایی که بر خانه ها گلوله می بارند انجام می شود. صدها غیر نظامی و نیروی امنیتی ترکیه و شمار نامعلومی از شبه نظامیان کرد از ژوئیه سال ۲۰۱۵ جان خود را ازدست داده اند تا حزب آقای اردوغان بتواند به آرای بیشتر برای تامین و برقراری نظام ریاستی دست یابد و سراسر کشور را به گرداب نابودی بکشاند.
دربرابر این اقدامات ستیزه جویانه، مردم نگرانی های خود را درباره بازگشت به سال های سیاه دهه ۱۹۹۰ ابراز کرده اند. با این وصف، آنچه که امروز می گذرد، همه مرزهای شناخته شده وحشی گری را درنوردیده است. به عنوان نمونه، در شهر «سیزر» صدهاتن زنده در آتش سوزانده شدند و محله قدیمی «دیاربکر» کاملا با خاک یکسان شد (گزارش ... را بخوانید).
احساس نگرانی و پریشانی درحالی جامعه را فراگرفته که می بیند امنیت روزمره اش به خطر افتاده است. فضای دموکراتیک درحالی بیش ازپیش تنگ ترمی شود که صدای اپوزیسیون درگلو خفه می گردد. دارندگان قدرت نظامی هرچه بیشتر مستقرمی شوند تا برکنترل وحاکمیت خود تداوم بخشند. این وضعیت امروز ترکیه است.
و دراین حین، نهادهای اروپایی چه می کنند؟ همچنان انتظار می رود که محکومیتی هرچند غیرقاطع و ملایم از آنها شنیده شود. آنها نه تنها نابودسازی های جاری را نادیده می گیرند، بلکه براین که رژیم آنکارا ناگهان شرایط زندان آقای عبدالله اوجالان، رهبر تاریخی حزب کارگران کرد ترکیه (PKK) و معمار روند صلح را سخت تر کرده و هرگونه دیدار یا تماس او با دنیای خارج با خشونت ممنوع شده نیز چشم می بندند. این راهبرد تنش آفرین به تهاجم نظامی به مناطق کرد در تابستان ۲۰۱۵ منجر شده است.
رئیس جمهوری به هیچ وجه نمی خواهد که باب گفتگو ازنو باز شود. برای او بازگشت به میز گفتگو و پایان بخشیدن به جنگی که بدون آن تاج و تختش درمعرض خطر است مطرح نیست. وضعیت به گونه ای است که در ترکیه صلح جویی ساده جرم تلقی می شود. گواه این امر سرنوشت چهار شخصیت دانشگاهی است که به عنوان «تبلیغ تروریستی» مورد تعقیب قرارگرفته و به خاطر قرائت عمومی یک تومار خواستار پایان بخشیدن به عملیات نظامی درشهرهای جنوب شرقی کشور، از شغل های خود برکنار شدند (۷).
آقای اردوغان دراین که کردهای سوریه که قهرمانانه و با حمایت ائتلاف بین المللی داعش را شکست دادند و پیشرفت های معناداری درعرصه مبارزه داشتند، را در مدار دشمنان خود قراردهد تردید نمی کند. با این کار، آنکارا همه مرزهایی که پیکارگران کرد حزب اتحاد دموکراتیک (PYD، تشکل همسان حزب کارگران کرد ترکیه در سوریه)، بتوانند از آنها گذر کنند را می بندد و این درحالی است که این حزب هرگز حتی یک گلوله به سوی ترکیه شلیک نکرده است.
ما پیش از آن که خیلی دیر شود و خشونت به حد غیرقابل کنترل برسد خواستار لغو فوری حکومت نظامی در شهرهای کرد نشین هستیم. ماهردو طرف را به پایان بخشیدن به جنگ فرا می خوانیم، زیرا تا زمانی که زبان سلاح حاکم باشد، سپهر دموکراتیک به طور مداوم کاهش می یابد و به آقای اردوغان امکان می دهد که خود را تنها تضمین کننده ثبات ملی بنمایاند.
در خاور نزدیک، که مرزهای آن یک قرن پیش برروی نقشه ترسیم شد (۸)، به نظر می آید که یافتن بدیلی بین داعش و رژِیم های استبدادی ممکن نیست. تنها راه، گذار از مدلی دموکراتیک سکولار و تکثرگرا است که اقوام و مذاهب مختلف را به یک چشم بنگرد، دستگاه های اداری محلی قوی تر و مستقل داشته باشد و گستره ای وسیع و مستحکم از حقوق جمعی و فردی را دربربگیرد.
در انتخابات ژوئن ۲۰۱۵، حزب ما به یمن برنامه ای که مروج این دیدگاه درعین حال برای ترکیه و خاور نزدیک بود، موفق به کسب ۱۳ درصد از آراء شد. ما موفق به کسب اعتماد و نمایندگی شهروندان ارمنی، ایزدی، عرب، آشوری، کارگران، دانشگاهیان، جوانان، زنان و علوی ها شدیم. کوتاه سخن، سراسر کشور با همه گوناگونی اش، دست دردست و سرود صلح برلب به پارلمان راه یافت.
شش میلیون انتخاب کننده رای خود را به داشتن آینده ای مشترک دادند و حزب دموکراتیک خلق ها به صورت نقطه همگرایی و تحقق امید به صلح درآمد. اقوام کشور به این باور رسیدند که با هم می توانند از دموکراسی رنجور ترکیه مراقبت نمایند.
آری، ما آینده ترکیه بودیم، اما جناح دیگری نیز وجود داشت: جناحی که به پیشینه سرکوبگر خود اتکا دارد و در تامین هرگونه بهزیستی برای مردم شکست خورده است. توفیق ما در انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ حزب عدالت و توسعه ملی گرا و فرقه ای را از تداوم نظام تک حزبی بازداشت (۹). حزب ما ریگی در چرخ دنده های نظام آقای اردوغان، که خود را سلطان می پندارد، انداخت. به این خاطر بود که رئیس جمهوری حزب ما را به عنوان دشمنی که باید به هرقیمتی ازبین برود معرفی کرد، ما را «تروریست» خواند، روند صلح را به خاک سپرد و مردم را در جنگ داخلی سال های دهه ۱۹۹۰ فروبرد.
همچنین، عداوت او به خاطر تعهد ما درمورد برابری قومی و جنسیتی است که کاملا نقطه مقابل باور فرقه ای و «مرد سالارانه» حزب عدالت و توسعه است. این عدم تجانس درحین مذاکرات صلح چهره می کرد. نمایندگان رژیم به طور سیستماتیک نسبت به همه درخواست های ما اعتراض می کردند و به عنوان مثال از ما می پرسیدند: «مسئله زنان چه ربطی به روند صلح کرد دارد؟». این به نظر آنها عجیب می آمد، زیرا ذهنیت های ما کاملا متفاوت بود، چون ما نه تنها برای کردها بلکه برای همه مبارزه می کردیم.
غرب شاید همچنان براین نظر است که با آقای اردوغان معامله کند، ولی فقط به سرنوشت آقای احمد داوود اوغلو، نخست وزیر برکنارشده توسط رئیس جمهوری نگاه کنید (۱۰). رئیس جمهوری ترکیه هیچ تصوری از مفهوم عدالت، دموکراسی یا حقوق انسانی ندارد، او برای هیچ چیز جز خود و همه چیز دانی اش ارزش قائل نیست و براین باور است که تنها او می تواند آینده کشور و منطقه را درقرن پیش رو بسازد.
آقای اردوغان درحال مستقر کردن یک نظام ریاستی «به شیوه ترک» با بی اعتنایی به قانون اساسی کشور است. جاه طلبی اش این است که این وضعیت را بر لوح قانون حک کند. به این خاطر است که مصونیت پارلمانی نمایندگان ما را لغو کرده است. اما به پایان بردن مرحله آخر این برنامه برای او آسان نخواهد بود. اپوزیسیون دموکراتیک اعم از داخل یا خارج از پارلمان، در برابر این زورمداری تسلیم نخواهد شد.
پانویس ها:
۱- این حزب از سال ۲۰۱۳ دربرگیرنده تشکل های چپ و محیط زیستی است که خاستگاه بسیاری از آنها جنبش کرد است.
۲- در اول نوامبر ۲۰۱۵، حزب دموکراتیک خلق ها ۷.۱۰ درصد از آراء و ۵۹ کرسی را در انتخابات مجلس قانون گذاری به دست آورد. این حزب پس از حزب های عدالت و توسعه (اسلامی، محافظه کار با ۵.۴۹ درصد آراء)، جمهوری خواه خلق (هوادار کمال آتاترک، چپ میانه با ۳.۲۵ درصد آراء) و حرکت ملی (ملی گرای افراطی پان ترکیست با ۹.۱۱ درصد آراء) قرار گرفت.
۳- بنابر اعلام بین المللی جنبش زنان کرد (IRKWM)، حدود ۴۵۰۰ مسئول و منتخب محلی حزب دموکراتیک خاق ها بازداشت شده و ۹۵۰ تن از آنها در پایان آوریل ۲۰۱۶ همچنان در پشت میله های زندان بوده اند.
۴- ترکیه پیمان اروپایی حقوق بشر را درسال ۱۹۵۴ و عهدنامه حقوق مدنی و سیاسی را درسال ۲۰۰۳ امضاء کرده است.
۵- در ۱۸ مارس ۲۰۱۶، اتحادیه اروپا و ترکیه توافقی را امضاء کردند که بر مبنای آن ترکیه تعهد می کرد جلوی سیل مهاجران (عمدتا پناهجویان سوری) را به سوی اتحادیه اروپا بگیرد.
۶- در دسامبر سال ۲۰۱۲، دولت اردوغان اقدام به مذاکرات مستقیم با حزب کارگران کرد ترکیه (PKK)، رهبر زندانی آن عبدالله اوجالان و شماری ازشخصیت های کرد نمود که برخی از آنها امروز نمایندگان منتخب حزب دموکراتیک خلق ها هستند. درماه مارس ۲۰۱۳ بر یک ترک مخاصمه توافق شد و هردوطرف اعلام کردند که به توافقی کلی برای سال ۲۰۱۴ نزدیک شده اند.
۷- آقایان مظفر کایا و کیوانچ ارسوی و خانم ها مرال جامجی و اسرا مونگر.
۸- اشاره به توافق سایکس – پیکو. مقاله هانری لورنس: «امپراتوری عثمانی چگونه تکه پاره شد» را در لوموند دیپلوماتیک آوریل ۲۰۰۳ بخوانید.
۹- با کسب ۱۲.۹ درصد از آراء و ۸۰ کرسی نمایندگی در انتخابات مجلس قانون گذاری ۷ ژوئن ۲۰۱۵، حزب دموکراتیک خلق ها به چالش در برابر جاه طلبی آقای اردوغان برخاست که خواهان یک نظام ریاستی به جای رژیم پارلمانی کنونی است. به خاطر نداشتن سه پنجم شمار نمایندگان (۳۳۰)، او نمی تواند یک رفراندوم برای تغییر قانون اساسی برگزار کند. اردوغان با برگزاری انتخاباتی دیگر در نوامبر ۲۰۱۵، موفق به کسب اکثریت مطلق برای حزب عدالت و توسعه شد، اما همچنان اکثریت لازم برای تغییر قانون اساسی را ندارد.
۱۰- آقای داوود اوغلو که به ترتیب زمانی مشاور دیپلوماتیک آقای اردوغان (۲۰۰۹ – ۲۰۰۳)، وزیر امور خارجه (۲۰۱۴ – ۲۰۰۹) و نخست وزیر بود، در ماه مه ۲۰۱۶ ناگزیر از استعفا شد و جای خود را به یکی از وفاداران رئیس جمهوری داد.
(همه پانویس ها از هیات تحریریه است)
مطلب داخل کادر
سی سال درگیری
۱۰ اوت ۱۹۲۰: عهدنامه «سِور» ایجاد کردستان مستقل را پیش بینی می کند.
۲۴ ژوئیه ۱۹۲۳: پیمان «لوزان» به رها کردن حقوق کردها منجر می شود.
۲۷ نوامبر ۱۹۷۸: تاسیس حزب کارگران کردستان (PKK) توسط آقای عبدالله اوجالان «آپو».
اوت ۱۹۸۴: آغاز شورش حزب کارگران کرد ترکیه.
اکتبر – نوامبر ۱۹۹۲: ارتش ترکیه به قلمرو عراق یورش می برد و موجب قربانی شدن چندین هزار غیرنظامی می شود.
۱۵ ژوییه ۱۹۹۳: ممنوع شدن حزب مردمی کار (تاسیس شده در ژوئن ۱۹۹۰). نمایندگان کرد در حزب دموکراسی گرد می آیند که آن نیز درسال ۱۹۹۴ منحل می شود. تا سال ۲۰۱۳ همه حزب های سیاسی کردها به همین سرنوشت دچار می شوند.
۱۵ مارس ۱۹۹۵: تهاجم عمده ارتش ترکیه (۳۵۰۰۰ سرباز) به قصد ازبین بردن پایگاه های پشتیبانی کردها در شمال عراق.
فوریه ۱۹۹۹: آقای اوجالان توسط نیروهای امنیتی ترکیه، آمریکا و اسراییل در کنیا دستگیر شد. او در ماه ژوئن به مرگ محکوم شد ولی این حکم به حبس ابد تبدیل گردید.
۹ فوریه ۲۰۰۰: حزب کارگران کرد ترکیه پایان مبارزه مسلحانه را اعلام کرد.
آوریل ۲۰۰۲: حزب کارگران کرد ترکیه رسما نام خود را به کنگره ی آزادی و دموکراسی کردستان (Kadek) تغییر داد، وابستگی ها به مارکسیسم – لنینیسم را کنار نهاد و بر اراده خود برای دنبال کردن مطالبات کردها از راه های صلح آمیز و قانونی تاکید کرد.
ژوئن ۲۰۰۴: ازسرگیری فعالیت چریکی حزب کارگران کرد ترکیه که در سپتامبر سال ۲۰۰۶ به آتش بس منجر شد.
مارس ۲۰۱۳: پس از تعهد گفتگو با دولت ترکیه در دسامبر سال ۲۰۱۲، رهبر شورش فراخوانی تاریخی برای ترک مخاصمه داد.
اکتبر ۲۰۱۳: تاسیس حزب دموکراتیک خلق ها (HDP).
سپتامبر ۲۰۱۵ – ژوئن ۲۰۱۶: بسیاری از شهرهای جنوب شرقی ترکیه که در دست شبه نظامیان کرد بود توسط نیروهای ترکیه تصرف شد.

Saturday, September 24, 2016

پایان « جهان غرب» ؟


صفحه اول <<
سپتامبر ٢٠١٦
رمز گشائی از شکن های عصری تاریخی * 
پایان « جهان غرب» ؟
Shervin AHMADI


«غرب» یا «جهان غرب» ، مفهومی ژئوپولتیک است که در دوران جنگ سرد جایگاه ویژه ای در ادبیات سیاسی کشورهای سرمایه داری یافت تا گاه تفاوت این کشورها با دیگر مدل های اقتصادی- سیاسی ( کشورهای سوسیالیستی به سرکردگی اتحاد شوروی و یا چین) را برجسته کند و گاه توجیه گر استیلای این سیستم باشد(در مقابل جهان عرب، جهانی عقب افتاده و نیازمند سرپرستی).

آنچنان که جورج کرم در کتاب « اروپا و افسانه غرب» یادآوری می کند این مفهوم ارائه دهنده تصویری از جهان است که در آن یک سلسله از کشورها در یک جبهه به سرکردگی ایالات متحده در کنار هم با اهداف واحدی قرار می گیرند.« غرب، امروز همانند گذشته وقتی در درگیری میان کشورهای اروپائی رو می نماید، مفهومی تو خالی است، با باری ژئوپولتیک فاقد توان برای غنی سازی فکری در جهت ساختن آینده ای بهتر. این فرهنگ سیاسی امریکائی است که این مفهوم را از آن خود ساخت و در دوران جنگ سرد از آن استفاده نمود. دورانی که برای آنها پایان نیافته».(١)

در طی جنگ سرد که با سقوط دیوار برلن پایان یافت، آلمان غربی در خط اول جبهه نبرد « دنیای غرب» بر علیه دنیای سوسیالیستی بود. نه تنها این کشور نقش ویترین رفاه سرمایه داری را بر عهده داشت بلکه پایگاه اصلی نظامی آن نیز به حساب می آمد. دمکراسی نیز در این کشور حول مبارزه ضد کمونیستی شکل گرفته و تا سال ١٩٦٨ فعالیت کمونیستی در این کشور بر خلاف فرانسه، ایتالیا ، انگلستان و .. ممنوع بود. هیئت حاکمه هیچ یک از دمکراسی های اروپای غربی به اندازه آلمان فدرال آتلانتیست و سرسپرده ایالات متحده نبودند. اما امروز بنظر می رسد که بیست و پنج سال پس از فروپاشی دیوار و یکی شدن دو آلمان، راهبرد دیپلماتیک چهارمین اقتصاد ثروتمند جهان در حال تغییر است و آینده خود را در یک جنگ سرد نوین نمی بیند. سی سال پیش حتی یکی از نشریات سوسیال دمکرات چپ آلمان نیز جرات نداشت که مطلبی با مضمون زیر را چاپ کند. امروز در اشپیگل، سخنگوی سرمایه داری آلمان، و به قلم پسر بنیان گذار آن ژاکوب آگاشتاین است که چنین سرمقاله ای منتشر می شود
آیا ننگ یک مقوله سیاسی است؟ آیا در سیاست شرم هم وجود دارد؟ در این صورت سیاست آمریکا در بحران پناهجویان سیاستی است ننگین و باید عرق شرم بر چهره آمریکائیان بنشیند هنگامی که چشمشان به مردگان می افتد، به غرق شدگان و به آنها که در آب خفه شده اند و آمریکا برای نجات آنها دست به هیچ کاری نزده است. آیا آمریکا آنها را به ای دلیل که مسلمان هستند به چنگال مرگ می سپارد؟ این بزرگترین فاجعه پناهجوئی پس از جنگ جهانی دوم است. مسئولیت هیچ کشوری در پیدایش این فاجعه به اندازه ایالات متحده آمریکا نیست. دیر زمانی که آمریکا در خاور نزدیک قدرتی است فقط ویرانگر .
آنچه آنها در افغانستان و عراق از خود باقی گذاشتند آشوب بود و ویرانی و در سوریه با حساب های سیاسی خود جنگ داخلی را دامن زدند. سندی که در ماه مه منتشر شد حکایت از آن دارد که آمریکا می دانست که «احتمالا در شرق سوریه یک امیر نشین سلفی برپا خواهد شد» – افزون بر این در سند آمده است :« این درست همان چیزی است که دولت های پشتیبان اپوزیسیون در سوریه می خواهند، تا رژیم سوریه را منزوی کنند.» واشنگتن می خواست با اسد که دوست روس ها و ایرانی هاست بجنگد و برای انجام این کار اجازه داد که رژیم آدمکش دولت اسلامی (داعش) پای به عرصه وجود بگذارد. اما این به آن معنی نیست که دشمن دشمن من دوست من است.
وقتی آمریکائی ها امروز به پشت سر خود می نگرند، چه می بینند؟ سرزمینی سراسر ویران و انباشته از کالبد های بی جان. آنها که از این سر زمین خود می گریزند چند نفرند؟ ١٠ میلیون یا ١٥ میلیون؟ از سال ٢٠١١ که جنگ آغاز شد ٤ میلیون سوریائی میهن خود را ترک کرده اند. اردن به ٦٣٠ هزار نفر از آنها پناه داده است، لبنان به ١،٢ میلیون، ترکیه به دو میلیون نفر. و آمریکا به ١٥٠٠ نفر. ...... اینجا باید یک اصطلاح اقتصادی بکار برد که اکثر مردم به آن خو گرفته اند: اخلاق یک سرمایه است. غرب مقادیری زیادی از این سرمایه را از دست داده است. آلمانها در حال حاضر در صدد ترمیم آن برآمده اند. ولی آمریکا ورشکسته است.» (٢)
جملاتی میخکوب کننده که واقعیاتی انکار ناپذیر را به چشم می کشند. اما چرا سخنگوی سرمایه داری آلمان این چنین سخت به اربات دیرینه خود در زمان جنگ سرد می تازد ؟ ریشه این انسان دوستی ناگهانی سرمایه داری آلمان در کجاست ؟ و بصورتی عمومی تر چرا آلمان فقط لنگ لنگان و با اکراه در تمام ماجراجوئی های ایالات متحده برای بازگشت به جنگ سرد، از اوکراین تا سوریه، از او پیروی می کند ؟
آلمان موتور و قلب سیاسی و راهبردی اروپاست. هژمونی ای که این کشور در پایان جنگ دوم جهانی از دست داده بود را امروز با سرکردگی اروپا بدست آورده است. از این منظر شصت سال پس از پایان جنگ برنده اصلی آن نه انگلستان و فرانسه بلکه آلمان است.بسیاری معتقدند که این کشور اروپا را از بین برده است اما واقعیت اینست که آلمان اروپا را آنچنان که می خواهد هرس کرده است. مهم ترین بعد راهبرد سیاست خارجی آلمان ، وزن نگرش تجاری در آن است. از اینرو دلیل تغییر جهت گیری آلمان را باید در جای دیگری دید: پایان جهان یک قطبی و به میدان آمدن قطب های جدید صنعتی، تجاری، ژئوپلتیک و به زودی مالی و پولی.
آلمان و اروپای تحت رهبری این کشور هیچ منفعت دراز مدتی از شروع یک جنگ سرد جدید و دوری از قطب های تجاری نوین ندارند. بازارهای آینده آلمان بسیار وسیعتر از ایالات متحده، در کشورهای بالنده آسیائی هستند. از اینرو سیاست راهبردی این کشور نه در پیروی کورکورانه از ایالات متحده در راستای بوجود آوردن یک جنگ سرد بلکه در بند بازی میان ایالات متحده و دیگر قطب های اقتصادی است.آلمان از یک سو به دلایل منافع اقتصادی به شرق نگاه می کند و از سوی دیگر پای در بند تعهدات نظامی- سیاسی به ارث رسیده از جنگ سرد دارد.رقص ناموزون آلمان نیزاز همین دوگانگی ناشی می شود. اما همین گرایش آلمان بهترین نشانه تَرَک برداشتن « جهان غرب» و آغاز فروپاشی آن نیست ؟

آسیا، قطب اقتصادی نوین جهان


برای درک دنیای جدید نگاهی سریع به برخی از آمارها بی ضرر نیست. چین در کمتر از بیست سال به اولین صادر کننده جهان تبدیل شد.(تابلوی زیر از آمار سازمان تجارت جهانی استخراج شده است)

اما چین در این فاصله یکی از بزرگترین بازارهای مصرفی جهان را نیز بوجود آورد. چینی که یک دهه پیش با سرمایه داری فقر (فروش نیروی کار ارزان) کشورهای صنعتی پیشرفته را اغوا می کرد امروز با بازار مصرف داخلی اش آنها را وسوسه می کند. با وارداتی معادل ١.٥٣ هزار تریلیون دلار ، چین هم اکنون اولین بازار اتومبیل جهان است.طبقه متوسط چین که در پایان سال ٢٠١٥ از مرز ١١٠ میلیون نفر گذشت حتی با پیش بینی های نه چندان خوش بینانه تا سال ٢٠٢٠ به ٢٢٠ میلیون نفر خواهد رسید با توانائی بالقوه رشد مصرفی ای یگانه . با ١٠ هزار میلیارد دلار پس انداز، خانواده های چینی هنوز به اندازه امریکائیها ( ٧٠ درصد تولید ناخالص داخلی) و یا هندی های( ٦٠ درصد از تولید ناخالص داخلی) مصرف نمی کنند(٣٧ درصد تولید ناخالص داخلی). در نتیجه توان بالقوه مصرف آنها بسیار است(٣).
تحول جایگاه چین در بازار مصرف جهانگردی

از « نسخه برداری» صنعتی تا ابداع و اختراع ؟


افزایش سهم کشورهای بالنده در اقتصاد جهان گرایشی گذرا نیست و آنها موفق شده اند گذار از نسخه برداری صنعتی به ابداع و اختراع را با موفقیت به انجام برسانند سازمان همکاری و توسعه اقتصادی(OECD) در سال ٢٠١٢ پیش بینی کرده بود که سرمایه گذاری چین در بخش تحقیقات علمی در سال ٢٠١٥ از اروپا و در سال ٢٠٢٤ از ایالات متحده پیشی خواهد گرفت . بر اساس گزارش یونسکو چین عملا از سال ٢٠١٤ به دومین سرمایه گذار در بخش تحقیقات علمی تبدیل شده است.

هیچ بخشی از اقتصاد در تیول کشورهای صنعتی سابق باقی نمانده است. از تولید محصولات الکترونیکی با کیفیت بالا (شرکت Xiaomi ) تا خواندن اتوماتیک رشته های دنا-DNA (شرکتBGI ) ، از موتور جستجوی وب (BAIDU) تا مارک های لوکس چینی، نسخه برداری جای خود را به ابداع و اختراع داده است.
بدین ترتیب چهره جهان بصورتی بی بازگشت تغییر پیدا کرده است. اگر در دهه نود قرن گذشته با سقوط دیوار برلن جهان تیول یک قطب صنعتی - مالی شد که رهبری ژئوپولتیک آنرا امپراتوری ایالات متحده بعهده داشت، دو دهه بعد جهانی چند قطبی از لحاظ صنعتی و ژئوپولتیک رودروی ماست و زایش جهانی چند قطبی از لحاط مالی و پولی در دستور روز تاریخ است. اروپا در قلب این تحول قرار گرفته و ما بین تعهدات تاریخی با ایالات متحده و منافع دراز مدتش با اقتصادهای نوین در نوسان است.

اگر متحد من (ترانس آتلانتیک) نیستی حتما رقیب منی شاید هم روزی دشمن


نباید فراموش کرد که بحران های کنونی اروپا که موجب چند پاره گی آن شده است ریشه ای آمریکائی دارند. بحران مالی اروپا و مسئله بدهی یونان از عوارض بحران وام های مسکن (ساب پرایم) آمریکاست(٤) و موج مهاجرین عراقی و سوری از عوارض جنگ های مستقیم و نیابتی ایالات متحده در این منطقه. فروپاشی بافت سنتی همزیستی اقوام که یکی از دلایل اصلی مهاجرت وسیع است با استفاده ابزاری آمریکا از اختلافات قومی و مذهبی در عراق و سوریه آغاز گشت (٥). اروپا با بحران مهاجرین بهای اشتباهات امریکا را در خاورمیانه پرداخت می کند آنچنانکه در بحران یونان بهای ماجراجوئی های دلالان وال استریت را پرداخت. بحران مهاجرین از سوی دیگر زمینی حاصل خیز برای رشد راست افراطی در همه اروپا مهیا ساخته است. این جریان ها تقریبا در همه کشورها دگردیسی اندیشه ای پیدا کرده اند . دیگر نه مدافع اخلاق مسیحی و کیش نرینه پرستی « مردان قوی » هستند و نه از سنت سامی ستیزی و نفی نسل کشی نازیان دفاع می کنند. بسیاری از این جریان ها در رهبری خود افرادی را برمی گزینند که همجنس گرائی خود را پنهان نمی کنند و پشتیبان دولت اسرائیل اند(٦) و بر پایه ایدئولوژیک هانتینگتونی « جنگ تمدن ها » ، اسلام ستیزند و مدافع سیاست های ایالات متحده در خاورمیانه. رهبران این جریان ها به ویژه در اروپای شرقی از میان « مخالفین » رژیم های سابق کمونیستی برخواسته اند و سابقه طولانی همکاری با سازمان های جاسوسی امریکا دارند. بدین ترتیب ردپای ایالات متحده هرچند پنهان و کم رنگ در این بحران اروپا نیز دیده می شود.

با شکست پروژه ترانس آتلانتیک، بازگشت و تشدید جنگ سرد می تواند تنها معجون معجزه گر برای ترمیم ترک خوردگی « جهان غرب » باشد . یکی از ابعاد اصلی بازگشت سیاست نظامی گری در ایالات متحده نیز همین امر است . اما از سوی دیگر عدم موفقیت پروژه بازگشت به جنگ سرد به معنی گسست عینی بین ایالات متحده و متحد اروپائی اش ،انگلستان ، با بقیه اروپای تحت هژمونی آلمان است. از این لحظه به بعد اروپا نه متحد بلکه رقیب و شاید هم روزی دشمن به حساب می آید. آینده نشان خواهد داد که آیا ایالات متحده موفق به نجات « دنیای غرب» به شیوه خود خواهد شد یا نه. بخصوص که عامل اساسی دیگری نیز وارد بازی می شود و نقشی تعیین کننده در توازن قوا خواهد داشت: پس از ظهور جهان چند قطبی ژئوپولتیک و صنعتی ، ما در آستانه ظهور جهان چند قطبی مالی هستیم.

جنگ ارزی در جهان مالی چند قطبی


در ژانویه ٢٠١٢ یوان چین در رده بیستم مبادلات بین المللی قرار داشت . یکسال بعد در اکتبر ٢٠١٣ به رده هشتم صعود کرد. دو سال بعد در اکتبر ٢٠١٥، یوان از ین ژاپن پیشی گرفت و پس از دلار، یورو و پوند استرلینگ موقتا چهارمین ارز مورد استفاده در مبادلات بین المللی شد(٧). اما مهم تر از این آنست که یوان از سوی صندوق بین المللی پول از اکتبر ٢٠١٦ وارد کلوب خصوصی « حق برداشت مخصوص »(SDR) می شود با وزنی(٩٢،١٠) بیش از پوند انگلیس(٠٩،٨) و ین ژاپن (٣٣،٨) و پس از یورو(٩٣،٣٠) و دلار(٧٣،٤١) .(٨) این امر به یوان اجازه می دهد که مسیر خود به طرف پول مرجع بین المللی هموار و جایگاه خود را بمثابه یک ارز ذخیره در میان بانک های مرکزی مستحکم کند. اما آیا صعود یوان می تواند خطری برای هژمونی دلار به حساب آید ؟ بی شک در شرائط فعلی نه. علی رغم پیشرفت چشمگیرش، یوان هنوز یک « پول کوتوله » به حساب می آید و نه وزن آن در مبادلات بین المللی و نه جایگاهش بمثابه پول ذخیره برای دلار نگرانی آور نیست. اما وضعیت یوان درست مانند دلار در آستانه قرن بیستم است: « ارز کوتوله » ی یک هیولای تجاری - صنعتی. ایالات متحده در آغاز قرن بیستم اولین قدرت صنعتی جهان شد اما شکنندگی سیستم بانکی اش آنرا در جایگاه یک کوتوله پولی و مالی نگه داشته بود. داستان پیدایش دلار بمثابه تنها پول مرجع در سطح ملی و سپس صعود و نبرد آن با پوند استرلینگ برای کسب جایگاه پول مرجع بین المللی نشان دهنده اینست که پول تا چه اندازه امری سیاسی است(٩). دلار بمثابه پول مرجع ورای بعد حمایت کننده آن از اقتصاد امریکا نقشی اساسی در اعمال هژمونی سیاسی و ژئوپلتیک آن دارد.هیچ کشوری در جهان نمی تواند به خود اجازه دهد که معادل تولید ناخالص داخلی اش بدهکاری داشته باشد و با اینهمه هیچ نوع نوسانی ناشی از یورش مالی نسبت به پول اش انجام نپذیرد. اما آیا این وضع ابدی است و دلار به سرنوشت پوند استرلینگ پس از جنگ دچار نخواهد شد ؟

در سال ٢٠٣٠ تولید نا خالص داخلی چین رتبه اول را در جهان خواهد داشت امری که بی شک صحنه مبادلات بین المللی را تغییر خواهد داد و منطقا در یک سیر طبیعی تحولات سه پول مرجع هرکدام با سهمی کم و بیش برابر بر جهان حکمرانی می کنند. بعد از دلار و یورو سومین پول می تواند مستقیما یوان و یا پول آسیا-بریکس جدیدی باشد که وزن اقتصادی چین در آن تعیین کننده است. درست همین دورنماست که ایالات متحده برآنست به هر قیمتی از پیدایش آن جلوگیری کند. در شکست پروژه بازگشت به جنگ سرد، ضعیف و یا نابود کردن یورو می تواند اقتصاد هائی با اهمیت را مجددا به کلوپ استفاده کنندگان دلار بمثابه پول مرجع باز گرداند.
تمام این پیش بینی ها اما امروز در سطح فرضیه باقی می مانند. اگرچه پایان غرب بمثابه تنها قطب تیول دار پیشرفت و نوآوری صنعتی-تجاری به سرکردگی ایالات متحده هم اکنون آغاز شده اما تا فروپاشی غرب سیاسی و ژئوپلتیک هنوز راه باقی است. این روند که هنوز پایان و سرنوشت نهائی آن معلوم نیست یکی از عوامل تعیین کننده در صحنه تحولات بین المللی در سالهای پیش روست.
* این مقاله بخش دوم از مقاله «رمز گشائی از شکن های عصری تاریخی » استhttp://ir.mondediplo.com/article236...
١- L’europe et le mythe de l’occident, George Corm, La découvert Paris 2008.
۲- برگرفته از سایت آینده ما
٣- روزنامه اکو، نوشته امانوئل همبرت از موسسه KPMG Strategy & Operations ، ١١ مارس ٢٠١٦ http://www.lesechos.fr/idees-debats...
٤- ماتریوشکای بحران ها نوشته شروین احمدی ، ژوئیه ٢٠٠٩


٥- مقاله « آیا آمریکا در جنگ عراق برنده خواهد شد ؟» نوشته آلن گرش، لوموند دیپلماتیک مارس ٢٠٠٨ http://ir.mondediplo.com/article124...
و هم چنین مقاله « هشت اشتباه سیاست ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه » نوشته چ.و.فریمنhttp://ir.mondediplo.com/article256...
٦- مقاله « بازی سه خانواده سیاسی در اروپا» ، لوموند دیپلماتیک ژانویه ٢٠١١http://ir.mondediplo.com/article164...
٧- Financial Times: “ Renminbi overtakes Japanese yen as global payments currency”, Gabriel Wildau, 6 octobre 2015.
٨ - International Monetary FUND: “Review of the Special Drawing Right (SDR) Currency Basket”, 6 April 2016.
٩- کتاب « دلار و سیستم پولی بین المللی» نوشته میشل اگلی یتا و ویرجینی کودرت یکی از بهترین منابع برای درک سرنوشت پیدایش دلار و صعود آن به جایگاه پول مرجع بین المللی است. این کتاب که کاملا قابل فهم برای غیر متخصصین است آینده تحولات سیستم پولی بین المللی را نیز تحلیل می کند.

Le dollar et le système monétaire international , Michel Aglietta et Viginie Coudert, La découvert Paris, 2014.

Friday, September 23, 2016

فرياب يا سوريه كوچك


تقابل هند با پاکستان فرصت مناسبی برای افغانستان است
© AP Photo/ Prabhjot Gill
هند
16:48 23.09.2016
برخی از نمایندگان پارلمان افغانستان با اشاره به سخنان نخست وزیر هند مبنی بر اقدام مشابه علیه پاکستان اعلام کردند که این فرصت مناسبی برای دولت کابل است. به گزارش دفتر منطقه‌ای خبرگزاری تسنیم، برخی از کارشناسان و نمایندگان پارلمان افغانستان فشارهای هند علیه پاکستان را فرصت مناسب دولت کابل برای جلب توجه جامعه جهانی و تحریم دولت اسلام‌آباد می‌دانند. زلمی وردک کارشناس مسائل نظامی می‌گوید که تهدید هند به اقدام مشابه علیه پاکستان احتمال تجدید نظر اسلام‌آباد در حمایت از تروریسم را در پی دارد. وی افزود: فرصت خوبی برای افغانستان فراهم شده است تا از فشارها علیه پاکستان بهره ببرد و این کشور را در فهرست حامیان تروریسم ثبت کند. در ماههای اخیر پاکستان از سوی کشورهای جهان با انتقادهای تندی روبرو بوده است. علی اکبر قاسمی عضو کمیسیون امور دفاعی پارلمان افغانستان به رادیو آزادی در این باره گفت که هشدار «نارندرا مودی» نخست وزیر هند علیه پاکستان بر وضعیت افغانستان تاثیرگذار است. وی افزود: حتی ممکن است بر وضع تحریم‌های جامعه جهانی علیه پاکستان تاثیرگذار باشد. نارندرا مودی به تازگی هشدار داد که در صورت تلاش پاکستان برای افزایش ناامنی‌های بیشتر علیه هند، اسلام‌آباد با اقدام مشابهی روبرو خواهد شد. پیش از این مجله «ناتو رویو» به نقل «محمد شفیق همدهم» مشاور ارشد سابق سازمان ناتو در افغانستان نوشته بود که نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان با مشکلات مختلفی روبرو هستند، زیرا آنها در برابر مخالفانی در این کشور می‌جنگند که از تجهیزات کاملی برخوردارند. مشاور ارشد سابق ناتو در افغانستان گفته بود که مخالفان مسلح دولت کابل از پشتیبانی بی‌قید و شرط تروریست‌های بین‌المللی و برخی از کشورهای همسایه افغانستان برخوردار هستند. به باور نویسنده این مطلب، افغانستان همچنان میدان جنگ نیابتی دو قدرت هسته‌ای منطقه یعنی هند و پاکستان است.
فارياب يا سوريه كوچك
Zuhal Sarhad
افغانستان 14:54 23.09.2016
095420
مردم در تمام قريه هادرعيد قربان، قربانی های شانرا فروخته به اين گروه و آن گروه، سلاح و مرمی گرفته دادند ورنه زير شكنجه ميرفتند نقيب الله فايق رييس اداره نورم و استاندارد میگوید که نا امنی و بی اتفاقی داخلی در فارياب به بلند ترين سطح خود رسيده است. فایق میگوید قومندانان را كه سال گذشته درخط جنگ عليه طالبان در يك صف وپيشاپيش سربازان شان ديده بودم، امروز بخاطر حكمروايی بالای يك قريه ويا يك پوسته درمقابل همديگر جنگ ميكنند. گذشتن از مسير راه ورسيدن تا ميمنه و از شهر به ولسوالي ها، تسليم شدن به مرگ است، خوش چانس ها عبور ميكنند وبدچانس ها هر روز كشته ميشوند، يعني زنده ماندن در آن شهر يك طالع است. © AFP 2016/ ABBAS MOMANI شانس برای حل بحران سوریه وجود دارد طالبان اطراف شهر و اطراف تمامي ولسوالي هارا گرفته اند، اينكه چرا سروصدا از آن شهربلند نيست، به كدام حمايت و پشتبانه مردم صدا بلند كنند. اختطاف، دزدي، جنايت و زور آزمايي به حدي رسيده كه به گفته سن كرده ها، هيچ زماني فارياب را به اين اندازه غرق مصيبت نديده بودند. وی همچنیبن میافزاید که كشته وزخمي شدن، اوسط ده تا پانزده نفر در روز از اثر درگيری ها به يك امر معمول مبدل شده و غم انگيز تراينكه مردم مرگ شانرا ازقبل قبول كردند و شهدا، بدون هيچ فرياد و واكنشي بخاك سپرده ميشود. هركه توان كرايه موتر وكرايه خانه را داشت،آواره گي راقبول نموده به شهر ديگري پناه برده است. © AP PHOTO/ ALLAUDDIN KHAN در فاریاب یک قاضی و یک فرمانده پولیس محلی گلوله باران شدند رييس اداره نورم و استاندارد در مورد درگیری میان قوموندادن معلولمات داتده میگوید همين ديشب دربلچراغ قومندانان، قريه همديگر را تا صبح به هاوان زدند اطفال وزنان كشته شدند وخانواده ها دركوه ها فراري وبدون آب ونان بودند، كسی ازآن كوه ها برايم زنگ زد ومادر پير اش تيلفون را از دست پسرش گرفته با ناله مادری آنقدر دعاي بد بخاطر بي تفاوت ماندن هايم كرد كه آب شدم، اين مادر مرا كه اينقدر گفت، مسوولين، قومندانان و حكومت را چي ها نماند كه نگفته باشد. مردم در تمام قريه هادرعيد قربان، قربانی های شانرا فروخته به اين گروه و آن گروه، سلاح و مرمی گرفته دادند ورنه زير شكنجه ميرفتند. طوفان فاریاب نابود شد همچنین اختلاف و دشمنی به جايي رسيده است كه اين قريه او قريه را ميكشد، زوردار كم زور را ميكشد، پسر پدر را ميكشد وبرادر برادر را ميكشد وطالب همه ي شانرا ازيك سر ميكشد. طالبان از خاموشی وعدم همكاری مردم باحكومت، از ميان خانه ها و زمين ها عبورنموده وبه راحتی ماين هارا به محلات مورد نظرشان جابجا كرده وهر كسی را كه خواسته باشند ازبين ميبرند، قومندانان صاحب ها هم به عين شيوه رقبای قريوس شانرا يكي پي ديگري ميكشند. © AFP 2016/ NOORULLAH SHIRZADA مسوول بخش حملات انتحاری و انفجاری طالبان در فاریاب بازداشت شد بيكاری، بی نانی، بيجايی، آواره گی، فقر وتنگدستي دراين ولايت چنان فزاينده و درد آور است كه كلانترين ارزوی اكثريت خانواده ها، گرسنه نماندن اطفال شان برای يك شب است. نقيب الله فايق مشكل مزمن فارياب را به رييس جمهور، و مسولین امنیتی میرساند تا در مورد وظيفه خود را انجام دهند.